لرزنده و جنبنده
خاكسار - خاك بر سر 74
خالى كردن - خلوت كردن 53 - 59 - 448
خالى گشت - خلوت شد 326
خالى فرمودن - دستور خلوت كردن دادن ( دو متعدى ) 650
خالى شدن - خلوت شدن 113
خام قلتبان « 1 » - 314
خام - پوست دباغى نشدهء حيوان 306
خام طمع 97
خانه - زن و اهل خانه 674
خاندان داشتن - اصالت داشتن 299
خانه زدن - خانه ساختن 386
خانه داشتن - قوادى كردن 257
خايسك « 2 » - پتك ، چكش 538 - 629
خداىترس « 3 » 675
خداى ناترس « 4 » 397 - 398
خداى ناترسى 673
خدمت - نامه 291
خدمت كردن - تعظيم كردن و شرط ادب بجا آوردن 54 - 59 - 61 - 183 - 605
خدمت دريافتن - باريافتن ، درك حضور كردن 47
خدمت فرمودن - واگذاشتن شغل 241
خدمتى - پيشكش و هديه 88 - 122
خرافات به ضم اول جمع خرافه - سخنان بيهوده - خرافه نام مردى پرى زده بوده است از عرب كه آنچه از پريان ميديد نقل ميكرد و مردم او را باور نمىكردند و آن سخنان را بيهوده مىپنداشتند 231
خراميدن - مطلق رفتن است « سلطان محمود به هرات خراميده بود » 604 - 622
خراشيدگى - زشتى 671
خرابات - محل فسق اعم از ميخانه ، قمار خانه و قحبهخانه 399
خرده - تقصير و كوتاهى 435
خرده - قراضه 254
خرسند گردانيدن - راضى كردن و شاد - كردن ، خرسندى نمودن - اظهار رضايت و شادى كردن 680
خروج كردن - قيام كردن 222 - 223
خريطه - كيسهاى از پوست و مانند آن كه در آن چيزى نهند و در انرا به بندند 143 144 - 145
خستن - آزردن ، مجروح كردن 134
هامش
( 1 ) -تا به تو خام قلتبان چه رسد( خاقانى )
( 2 ) -چو سندان كسى سختروئى نكرد * كه خايسك تأديب بر سر نخورد( سعدى )
( 3 ) -خدا ترس را بر رعيت گمار * كه معمار ملك است پرهيزگار( سعدى )
( 4 ) -نقاش چيرهدست است آن ناخداى ترس * عنقا نديده صورت عنقا كند همى( كليله و دمنه )سياهان براندند كشتى چو دود * كه آن ناخدا ناخداترس بود( سعدى )