حجام به فتح اول و تشديد ثانى - موى تراش و حلاق 116 - 320
حجت بر كسى لازم گردانيدن 547
حجله خانه 719
حد - در اصطلاح شرع مجازاتى است كه دين مبين اسلام براى جرم تعيين كرده است و آن تنبيه بدنى و مقدارش قطعى است 103
حد زدن - مجازات كردن 163
حدت - به كسر اول و تشديد ثانى - تيزى و تندى
حدثان - به كسر اول و سكون ثانى يا فتح اول و دوم ، حدثان دهر - سختىهاى روزگار 357
حديث كردن - صحبت كردن 97
حرائر - آزادگان ( حرائر مخدرات ) 641
حرد به فتح اول و سكون دوم - غضب 621
حريفى كردن - همپياله شدن 431 - 618
حريفان ظريف - به معنى 620
حزر به فتح و تقديم زاء نقطهدار بر راء بىنقطه - تخمين محصول غله و ميوه 498
حسن ذوق - حسن ذائقه 110
حسن تعبيه - چارهگرى و لطايف الحيل 720
حشمت داشتن - بيم داشتن ، ملاحظه داشتن 733
حشمت از ميان برخاستن - از ميان رفتن شرم و حرمت
حشيش - گياه خشك 70
حصا به فتح اول جمع حصاة - سنگريزه 357
حصار كردن ( شهر را ) - بستن براى دفاع 303
حفار - گوركن 614
حفره بريدن - حفره كندن 523
حفره بريدن « 1 » - نقب زدن 109
حق بدست كسى بودن - حق بجانب كسى بودن 362 - 500
حكايت بازكردن - حكايت بازگفتن 693
حلق كردن - سر تراشيدن به معنى لازم 322
حلق كردن - تراشيدن 320 - 660
حليه به كسر اول - زيور 145
حلى و حلل - حلى به ضم اول و تشديد سوم جمع حلى به فتح اول و سكون دوم و سوم بمعنى پيرايهها و زيورها ( منتهى الارب ) و نيز جمع حليه است و در فارسى به تخفيف ياء نيز مستعمل مىشود ( غياث اللغات ) - حلل به ضم اول و فتح دوم جمع حله به ضم اول و تشديد و فتح دوم بمعنى ازار ، ردا ، بردهاى يمانى 18 - 19 - 144
حمل به كسر اول - بار 704
حميم به فتح اول - آب گرم 243
خاصگى - نديم ، مقرب 84 - 681
خاصگيان 221 - 587
خاص خانه به سكون صاد - اندرونى 427
خاطب - خواستگار و طالب 706
خافق شدن - نمودار شدن 555 ، خافق -
هامش
( 1 ) -آن شنيدستى كه شب دزدى عنيد * در بن ديوار حفره مىبريد( مولانا )