تقاعد نمودن - دورى جستن 431
تقتير - تنگ كردن نفقه بر عيال 469
تقديم ( كار ) - به ثمر رساندن 550
تقديم نمودن - به كار بردن ، اقدام كردن ، به جاى آوردن 430 - 523 - 668 - 697
تقديم - برترى 639 - 640
تقدير مقدر با اضافه اول به دوم / 75
تقريب - نزديك گردانيدن كسى را به خود 486
تقرب كردن - نزديك شدن 613
تكلف كردن - دلجوئى كردن ، مهربانى كردن / 147
تكليف كردن - سعى كردن ، كوشش كردن 629
تقلد - عهدهدارى 244 - 572
تقلد كردن - به عهده گرفتن 439
تقليب تيغ با اضافه اول به دوم - ساختن تيغ / 87
تقيل - شبيه بودن و مانستن به كسى ، در نيمروز شراب خوردن 235
تلبيس ابليس
تلقين كردن - ياد دادن 210 - 211
تماشا كردن - تفريح كردن ، گردش كردن عيش كردن 89 - 155 - 156 - 468 - 706 - 717
تمام بودن - كفايت كردن و بسنده بودن 55 - 98 - 100
تمام كردن ( كسى را ) - كشتن 550 - 551
تماشا - خوشگذرانى ، تفريح 472 473 - 630
تمامقد - بلند بالا 508
تماشا - گردش 278
تمام شدن - كامل شدن 366
تمنى بردن - آرزو كردن 208
تمويهات 447
تمويه - نيرنگ 202 - 576
تناكر - ناشناختن 533
تنبول - پان ( گياهى است ) 731
تن زند ( مرد خسيس دايم در جهل تن زند - مرد بلندهمت حاصل كند هنر ) 434
تن زدن - خاموش شدن امتناع كردن
تنكى - نازكى 205
تنگچشمى « 1 » - تنگ نظرى 26 - 263
تواضع مستان با اضافه اول به دوم 610
توزيع كردن - سهمبندى كردن 154
توفير - افزونى 537
توفيرات ، 571
توقيع فرمودن 568
توقيع - امضانامه و فرمان 344
توقيع كردن 170
توقيع كردن قصه : بر پشت نامه نوشتن 657
تهذيب دادن ( كسى را ) - ادب آموختن
هامش
( 1 ) -به تنگ چشمى آن ترك لشكرى نازم * كه حمله بر من مسكين يك قبا آورد( حافظ )