پوست كشيدن - پوست كندن 208
پيدا كردن - ممتاز كردن ، مشخص كردن ، جدا كردن 582
پيش بازآمدن - استقبال كردن ( پيش او باز آمد ) ، 495
پيشخدمت ايستادن ، با اضافهء كلمه اول به دوم 650
پيش داشتن - پيش آوردن 632
پيشگاه خانه با اضافه اول به دوم - بالاى اطاق 605
پيلهور - خردهفروش 268
« ت »
تا - از وقتى كه 363
تاتوره - گياهى است بدبو 259
تازيك - ايرانى ، غير ترك
تباشير - اوائل صبح و اوائل هرچيز ، مفردش تبشير ؛ سفيديى است كه از ميان نى هندى بيرون مياورند و در داروها به كار مىرود . تباشير صبح مراد صبح صادق است 395
تبجيل كردن - حرمت كردن 264 - 383 - 530
تبجيل نمودن - بزرگ داشتن 514
تبرك آوردن - هديه آوردن 17
تبسط - درازدستى 571 - 573 - 622
تتق - چادر و پرده بزرگ 596
تتماج - نوعى آش كه از آرد مىسازند 37 - 39 - 112
تجارت خسارت با اضافهء اول به دوم 576
تجشم - رنج كشيدن 443
تجشم فرمودن - قبول زحمت كردن 112 - 616
تحرى - طلب 447
تخت جلوه - منصه 719
تختهء خاك 1 - تخته محاسبان و نيز زمين 742
تخت جامه - طاقه جامه ، قواره 223 - 429
تخلص جستن ( از عهده كارى ) - از عهده كارى برآمدن 577
تخلص كردن - گريز زدن 495
تخليط كردن - تضريب ، راست و دروغ بهم كردن 53
تخم در زمين شورستان انداختن « 1 » ، كار عبث كردن 431
تدارك ، مرادف تفحص به معنى مطالعه است 603 ،
بىتدارك - بىمقدمه 573
تدارك ( به تدارك آن مشغول نشوم ) فحواى كلام به معنى عقوبت و تلافى است 52
تداوى - درمان 533
هامش
( 1 ) -زمين شوره سنبل برنيارد * درو تخم و عمل ضايع مگردان( سعدى )