بهزيمت شدن - شكست خوردن 645
به زارى زار گريستن 145
به زنى كردن - به زنى گرفتن ، تزويج كردن 71
به سلف دادن - پيشفروش كردن 444
به سر كار كردن - بكارى گماشتن 441
به شيرينى خوردن - به لذت خوردن 439
به عسسى با ياء مصدرى - عسسوار
به عجز برآوردن - تظاهر به عجز كردن 147
به فال گرفتن - به فال نيك گرفتن 585
به كرا گرفتن - كرايه كردن 696
به كرا گرفتن ( خانه ) - خانه كرايه كردن 105
به كار داشتن - به شغل عمل گماردن 499
به مهمان خود آوردن ( كسى را ) - كسى را مهمان كردن 610
به مفاجا رفتن - مردن ناگهانى 317
بهم برآمدن ( خلق ) - غوغا و بهم ريختن 219
به مهمان رفتن - به مهمانى رفتن ، مهمان شدن 67
به ناواجب ستدن - به ناحق گرفتن 574
به وجه - به عنوان 122
بىانديشگى - بىعقلى .
بىاهلان - نااهلان 713
بىاهلى - نااهلى 391
بياعى - فروشندگى 363
بىبرگى - فقر 414
بىباك - بىرحم ، بىشفقت 630
بىپاسخ و نافرجام گوى - بىپاسخ به معنى نافرمان و توسن است 23
بىتو صبر نتواند كرد 563
بىحشمت - بىمحابا 566
بيدادى - ظلم 356
بيدار شدن - بيدار ماندن 588
بيرون - جز 688 - 721 - 739
بيرون از آنكه - علاوه بر آنكه ، غير از آنكه 243
بيرون آمدن - خروج كردن به دعوى 228
بيستگانى - مواجب لشكريان 291
بيش - ديگر 51 - 89 - 145 - 185 - 189 - 650 - 688
بىعاقبت - بىسرانجام ، بدسرانجام و عاقبت نينديش 103
بىغايله بودن - شايد مترادف ابله باشد 327
بىغرض - بىحصول غرض 544 - 587
بىنامى - بدنامى 732
بىنام - بىعار 674
بىنفسى - بىبندوبارى 99
متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى ) — صفحة 842
مساهمون: سديد الدين محمد عوفى
ص٨٤٢