تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى ) — صفحة 841

مساهمون:

ص٨٤١
بطلاق سوگند خوردن 379 بطيره شدن به فتح طاء - خشم آوردن 157 به ظاهر ديدار كردن - ملاقات بر سر جمع و در ملاء عام 60 بعد از من زمين ترا كجا انداخته بود - ظاهرا افادهء معنى « كدام گور بودى » را مىكند كه امروز مصطلح است 175 به كار بردن - خوردن 618 به كار بردن ( غذا ) - خوردن 414 - 439 488 - 496 - 498 بگرو كردن - گرو گذاشتن 68 بلا به كار به كسر و نيز به فتح اول - هرزه و بدكاره و زن بدكاره و فحاش ( بلايه كار نيز ضبط شده است ) - 515 696 - 722 بلارك به فتح اول و چهارم - نوعى از پولاد جوهردار كه از آن شمشير كنند و بمعنى جوهر شمشير نيز گفته‌اند 121 بلايه - بلابه 747 به مهر - مهر كرده ، دست نخورده 117 بناجايگاه - بىموقع 412 بندى - اسير 727 بندگان دولت با اضافه اول به دوم 193 بنگاه و بنه‌گاه - اموال و دستگاه 545 بو العجبى - پرشگفتى ، عجيب 524 بوده بود 644 - 577 بورك بر وزن كوچك - شتل كه از پول در قمار برده بحاضران دهند 258 بوزنه‌بازى - مسخره‌بازى 556 بوقت - به موقع مناسب 53 بهانه ساختن - عذر آوردن 260 بهانه نهادن - تعلل كردن و به تأخير انداختن فرمان 403 بهاى تمام - حداكثر قيمت 444 به آرزو خواستن - به حسرت خواستن 498 به آهستگى - سر صبر 593 به املاى چيزى گفتن ( به املاى حسد مىگويند ) - به دستور چيزى گفتن 52 به امضا رسيدن ( حكم ) - اجرا شدن 579 به انبياء مانند كردن - تنبى 197 به افسوس داشتن ( خود را ) 746 به پاى خود به گور رفتن « 1 » 617 به تكليف - به زور 385 - 537 بهيرى - فضيلت 217 به تقديم رساندن - ادا كردن 597 به جاى كسى - در حق كسى 699 به دست و پاى فرو مردن - كنايه از ترس زياد است 303 به دوزخ فرستادن - به درك و اصل كردن ، كشتن 228 به رمق آمدن - تمام شدن رمق 471 به راستا - در حق ، به جاى 538 بهر به فتح اول و سكون دوم مصدر عربى است - روشنى 641
هامش
( 1 ) -كه دشمن بپاى خود آمد بگور