بطلاق سوگند خوردن 379
بطيره شدن به فتح طاء - خشم آوردن 157
به ظاهر ديدار كردن - ملاقات بر سر جمع و در ملاء عام 60
بعد از من زمين ترا كجا انداخته بود - ظاهرا افادهء معنى « كدام گور بودى » را مىكند كه امروز مصطلح است 175
به كار بردن - خوردن 618
به كار بردن ( غذا ) - خوردن 414 - 439 488 - 496 - 498
بگرو كردن - گرو گذاشتن 68
بلا به كار به كسر و نيز به فتح اول - هرزه و بدكاره و زن بدكاره و فحاش ( بلايه كار نيز ضبط شده است ) - 515 696 - 722
بلارك به فتح اول و چهارم - نوعى از پولاد جوهردار كه از آن شمشير كنند و بمعنى جوهر شمشير نيز گفتهاند 121
بلايه - بلابه 747
به مهر - مهر كرده ، دست نخورده 117
بناجايگاه - بىموقع 412
بندى - اسير 727
بندگان دولت با اضافه اول به دوم 193
بنگاه و بنهگاه - اموال و دستگاه 545
بو العجبى - پرشگفتى ، عجيب 524
بوده بود 644 - 577
بورك بر وزن كوچك - شتل كه از پول در قمار برده بحاضران دهند 258
بوزنهبازى - مسخرهبازى 556
بوقت - به موقع مناسب 53
بهانه ساختن - عذر آوردن 260
بهانه نهادن - تعلل كردن و به تأخير انداختن فرمان 403
بهاى تمام - حداكثر قيمت 444
به آرزو خواستن - به حسرت خواستن 498
به آهستگى - سر صبر 593
به املاى چيزى گفتن ( به املاى حسد مىگويند ) - به دستور چيزى گفتن 52
به امضا رسيدن ( حكم ) - اجرا شدن 579
به انبياء مانند كردن - تنبى 197
به افسوس داشتن ( خود را ) 746
به پاى خود به گور رفتن « 1 » 617
به تكليف - به زور 385 - 537
بهيرى - فضيلت 217
به تقديم رساندن - ادا كردن 597
به جاى كسى - در حق كسى 699
به دست و پاى فرو مردن - كنايه از ترس زياد است 303
به دوزخ فرستادن - به درك و اصل كردن ، كشتن 228
به رمق آمدن - تمام شدن رمق 471
به راستا - در حق ، به جاى 538
بهر به فتح اول و سكون دوم مصدر عربى است - روشنى 641
هامش
( 1 ) -كه دشمن بپاى خود آمد بگور