باور داشتن - تصديق كردن ، گرويدن 206 222
بپرسيدن - احوالپرسى كردن 141
بت برنجين 605
به تكليف دادن - به تعارف و به زور دادن 108
بحاصل كردن 82 - 104 - 430
بحاصل آمدن 295 - 426 - 450
بحاصل شدن 146
بحر پنج شاخ - كنايه از دست است 194
بخر « 1 » به فتح اول و سكون دوم - بوى بد دهان 36
بخرج شدن - خرج برداشتن 178
بخرج كردن 107 - 117 - 147 - 155 - 157
بخرج كردن ( بصرفه ) - با اقتصاد خرج كردن 245
به خود بازآمدن - بيدار شدن ، تنبه 487 - 488
به خود قبول كردن - به ميل و رغبت قبول - كردن 222
بداصل « 2 » - نااهل 609 - 618 - 619
بددل - ترسو 628
بددلى - ترسوئى 628
بددلان - ترسويان 17
بددينى 504
بدرقه دادن - همراه كردن محافظ 545
بدست آوردن ( كسى را ) - رام كردن 431
بدست كردن - به دست آوردن 142
بدل زدن به فتح اول و دوم - بدل كردن 356
بدمردان - نامردان 403
بر آتش نشاندن ( كسى را ) - غضبناك كردن 431
برآمدن - بالغ شدن ، رسيدن 592
برآمدن ( كار ) - كفايت شدن 541
برآويختن ( باكسى ) 12
براستاى من است - در حق من است 420
برانگيختن - اخراج كردن . بيرون بردن 189
برايا - مردم 489
بر باد نشاندن - مشتاق كردن و برانگيختن و وسوسه كردن 64
بر باد نشاندن ( خاك را ) - تباه كردن ، و از ميان بردن آن 422
بر باطل بودن 215
برح به فتح اول و سكون دوم - سختى و گزند و بدى 73
برخاستن ستر و عصمت « 3 » 213
هامش
( 1 ) -چو شيران ابخر و شيرويه نامش( نظامى )
( 2 ) -مىآزاده پديد آرد از بد اصل( رودكى )
( 3 ) -نبود خير دران خانه كه عصمت نبود( حافظ )