بر خود منت دارم - به چشم ، به ديدهء منت 126
برداشتن كار - رفع مشكل كردن 544
بر در ماندن چون حلقه 100
بر دست گرفتن ( كارى را ) - به عهده گرفتن 550
بر سر آمدن ( از اقران ) - از ياران جلو افتادن 109
بر سر آمدن ( در صنعت ) - شهره شدن 321
بر سرى - علاوه بر اين 455
برسم ساختن ( مهمانى ) - مهمانى مجلل و مطابق سنت ترتيب دادن 430
برشكستن - شايد به معنى ناديده گرفتن يا غمگين شدن و توى دل ريختن باشد 515
برشكستن ( مجلس ) - بهم خوردن 219
برص به فتح اول و دوم - پيسكى ، پيسى - اندام 642
بر صحرا نهادن - آشكار كردن 88
بر طاق نهادن ( چيزى را ) - كنار گذاشتن 524
بركشيدن ( جامه و دستار ) - بيرون آوردن 127
بركشيدن - ترقى دادن 571
بركشيدن - وزن كردن 121
برگ بىبرگى داشتن - طاقت بىنوائى داشتن 471
برگزيدن - ترجيح دادن 541
برگرفتن ( سر ) - جدا كردن 601
برنگريدن - به بالا نگاه كردن 522
بر مراد كس رفتن 676
برون آمدن - خروج كردن به دعوى 231
برهم افتادن وقايع - همزمان شدن چند واقعه با هم 612
برهء گردون - برج حمل 76
بريق تيغ به فتح اول و كسر راء - درخشندگى تيغ 556
بزهكار شدن ( در حق كسى ) - نسبت به كسى نظر سوء پيدا كردن و بدبين شدن 314
بزيان آوردن - تباه كردن 216
بزيست - زنده ماند ،
شخصى همه شب بر سر بيمار گريست - * چون صبح شد او بمرد و بيمار بزيست
( سعدى ) 381
بزيان آوردن - خراب كردن 746
بزيدن به فتح - وزيدن 87
بسته كسى شدن - عاشق شدن 742
بسر درآمدن اسب - زمين خوردن و از كار افتادن 620
بسر آمدن - سرآمد شدن 478
بسمل كردن - ذبح كردن 90 - 622
بسيار گوى 470
به صدقه دادن - صدقه دادن 69
به شرط دادن ( چيزى را ) 483
بطال بفتح اول و تشديد ثانى - بىكار و دروغگو و ناچيز و بغايت دلير 321