تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى ) — صفحة 840

مساهمون:

ص٨٤٠
بر خود منت دارم - به چشم ، به ديدهء منت 126 برداشتن كار - رفع مشكل كردن 544 بر در ماندن چون حلقه 100 بر دست گرفتن ( كارى را ) - به عهده گرفتن 550 بر سر آمدن ( از اقران ) - از ياران جلو افتادن 109 بر سر آمدن ( در صنعت ) - شهره شدن 321 بر سرى - علاوه بر اين 455 برسم ساختن ( مهمانى ) - مهمانى مجلل و مطابق سنت ترتيب دادن 430 برشكستن - شايد به معنى ناديده گرفتن يا غمگين شدن و توى دل ريختن باشد 515 برشكستن ( مجلس ) - بهم خوردن 219 برص به فتح اول و دوم - پيسكى ، پيسى - اندام 642 بر صحرا نهادن - آشكار كردن 88 بر طاق نهادن ( چيزى را ) - كنار گذاشتن 524 بركشيدن ( جامه و دستار ) - بيرون آوردن 127 بركشيدن - ترقى دادن 571 بركشيدن - وزن كردن 121 برگ بىبرگى داشتن - طاقت بىنوائى داشتن 471 برگزيدن - ترجيح دادن 541 برگرفتن ( سر ) - جدا كردن 601 برنگريدن - به بالا نگاه كردن 522 بر مراد كس رفتن 676 برون آمدن - خروج كردن به دعوى 231 برهم افتادن وقايع - همزمان شدن چند واقعه با هم 612 برهء گردون - برج حمل 76 بريق تيغ به فتح اول و كسر راء - درخشندگى تيغ 556 بزه‌كار شدن ( در حق كسى ) - نسبت به كسى نظر سوء پيدا كردن و بدبين شدن 314 بزيان آوردن - تباه كردن 216 بزيست - زنده ماند ،
شخصى همه شب بر سر بيمار گريست - * چون صبح شد او بمرد و بيمار بزيست
( سعدى ) 381 بزيان آوردن - خراب كردن 746 بزيدن به فتح - وزيدن 87 بسته كسى شدن - عاشق شدن 742 بسر درآمدن اسب - زمين خوردن و از كار افتادن 620 بسر آمدن - سرآمد شدن 478 بسمل كردن - ذبح كردن 90 - 622 بسيار گوى 470 به صدقه دادن - صدقه دادن 69 به شرط دادن ( چيزى را ) 483 بطال بفتح اول و تشديد ثانى - بىكار و دروغگو و ناچيز و بغايت دلير 321