اشهب به فتح اول - هرچيز سيهرنگ كه سفيدى در رنگش غالب باشد و اسب سبزه كه كثرت موهاى سفيد بر موهاى سياه او غالب باشد ، عنبر اشهب نوعى از عنبر است 356
اشياع به فتح اول جمع شيعه - پيروان 318
اصطبار - صبر كردن و شكيبائى نمودن 75
اصطناع - برگزيدن 45
اصطياد - صيد كردن 137
اصلع ساده : كنايه از قضيب است 651
اضافت كردن - نسبت دادن 178
اضطراب كردن - پرپر زدن 521
اطراف فراهم - اندام موزون 710
اطفا دادن - خاموش كردن 610
اطلاق فرمودن - آزاد كردن 538
اطلاق كردن ( بر خزينه ) - حواله دادن 170
اطلاق دادن - آزاد كردن 192
اطلال به فتح اول جمع طلل با دو فتحه - نشان خانههاى ويران و جسم و جثه 193
اطوار جمع طور به فتح اول - طريقه ، راه ، رفتار 311
اعاجيب جمع عجيب 9
اعادى ايادى - دشمنان نيكىها 31
اعراب جمع اعرابى - تازيان ، تازيان بيابانى 253
اعرج - لنگ به فتح اول 401
اعزب - مرد بىزن 566
اعفا - از گناه درگذشتن 566
اعلام دادن - خبر دادن 433
اعلام به فتح اول جمع علم - نشانهها و بيرقها 29
اعما به كسر اول - كور كردن 317
اغرا - برانگيختن و بر آغاليدن 577
افتادن - گير افتادن 666
افتادن ( به جائى ) - گذار كسى به جايى افتادن 109
افتادن - ممكن بودن ( هيچت افتد كه قدرى كرباس به من فروشى 363 )
افترا كردن - افترا بستن 153
افسون خريدن - فريب خوردن 538
اقامت كردن كار - به انجام رساندن 145
اقتراح - درخواستن ، آرزو كردن 134 - 240
اقداح گران به فتح اول - كاسههاى بزرگ 513
اقطار جمع قطر به ضم اول - گوشهها و اطراف 56
اقطاع به فتح اول جمع قطع به كسر قاف - راتبه و زمينى كه ملوك به نوكران و مستحقان دهند 136
اقمشه به كسر ميم و فتح شين - قماشها 74 - 461
اكول به فتح اول - شكمپرست و پرخور
اگر گارگر آيد - اگر مؤثر واقع شد 550
اگر گوى گريبان تو از آن سر خبر يابد سر تو در كار آن شود - در مقام توصيه بر نگاهدارى سر گفته شده 167
متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى ) — صفحة 836
مساهمون: سديد الدين محمد عوفى
ص٨٣٦