رنج خود و راحت ياران طلب
بعضى خورشيدسواران را تركيب فاعلى و به معنى بلندهمتان گرفتهاند و برخى به معنى صبحخيزان كه بر خورشيد و طلوع آن و روز سوارند يعنى سبقت دارند و هيچيك از دو معنى درست نيست و خورشيدسواران تركيب مفعولى است يعنى آنان كه خورشيد بر ايشان سوار است و آفتابزده و آفتابسوختهاند . معنى بيت اين است : خورشيدسواران آفتاب زده را سايه باش و در جستوجوى سايه جهت ايشان باش و خود را ميان آفتاب و ايشان حائل و حجاب كن و از براى راحت ايشان خود را به رنج دار .
آفتابهء زر - كوزهء پر از زر 494
آمادهخوار - از عالم پختهخوار 622
آموخته شدن - انس گرفتن 113
آموزاندن / 701
آواز دادن - دعوت كردن ، صلا دادن و صلا زدن 8
آوريدن - آوردن 456
آويختن - مجامعت كردن 520 -
آويختن ( در كس - ) - اصرار كردن و چسبيدن به اصرار كس را 257
آه زن - - عاشق
آهستگى - تأنى و عقل 593 - 597
آه كردن / 596
آهن بلارك - كنايه از قضيب 651
« الف »
اباهاى باتكلف - آشها و خوردنىهاى پرادويه 467
ابتسام - خنديدن و دندان سپيد نمودن 160
ابدالان بفتح اول جمع بدل و بدل و بديل - عوض ، جانشين ، كريم و شريف 118
ابقا كردن - به جان باقى گذاشتن 181
اتمام - كافى بودن و كامل بودن 131
اجمال - نيكويى كردن 420
احتمال - تحمل و بردبارى 566 - 573 در شعر سعدى
كاحتمال جفاى بوابان
احتياط كردن - درنگ و دقت 611
احداث - نوخاستگان 446
احراز كردن - تصرف كردن و ضبط كردن 102 - 150
احصان - پارسايى 548
احماد - ارزانى داشتن 563
احماد فرمودن - دل نوازى كردن 604
اختفا - پنهان شدن ، استتار ، نهان گرديدن 104
اختيار كردن ( به چيزى ) - ترجيح دادن 700
اخريان بر وزن پرنيان - قماش و كالا و متاع برگزيده ( - آخريان ) 139