« گفت يوسف مر جوانمردان خويش را ، بكنيد آخريان ايشان اندر بارهاى ايشان » ترجمهء تفسير طبرى ج 3 ص 749 و نيز - المصادر زوزنى ذيل الكساء و تعليقات آن ص 433 - تعليقات ديوان كمال الدين اسمعيل مصحح همكار گرامى دكتر حسين بحر العلومى
چون مىدهى مرا تو عطاهاى به گزين * جز بهگزين چه آرمت از اخريان شكر
ديوان كمال اسمعيل بيت 1452
ادب - رسم و آيين 718
ادب خوردن - مجازات ديدن 399
ادرار - وظيفه و مقررى و اجرى 493
مرا در نظاميه ادرار بود * شب و روز تلقين و تكرار بود
سعدى
ادراك ( وقت - ) - هنگام برداشت محصول 174
ادوار جمع دور - گرديدن و گردش ادهم اسب سياه ، ستور سياه رنگ 356
ارباب تأويل - مفسران 559
ارباع به فتح اول جمع ربع به فتح اول - منزل ، محله ، جاى فرود آمدن 529
ارتفاع آفتاب - بالا آمدن آفتاب . 337
ارتفاع ولايت - محصول و برداشت محصول ولايت 60
ارزانى بودن - مستحق بودن 98
ارزيرگر به فتح اول - قلعى ساز
از آن روز باز - از آن روز به اين طرف 403
از پس - در پس 627
از حال بگشتن روى - خشم و تغير و تغيير حالت و رنگ 692
از خانه كشيدن ( كسى را ) - كسى را به زور از خانه بيرون كشيدن 431
از خواب درآمدن - از خواب پريدن 445
از خود رخصت يافتن - راضى شدن ( از خود رخصت نيافتم - دلم نيامد ) 402
از خويشتن شدن - بىهوش شدن 405
از راه تعجب - شگفتا كه 476 ( در وقت پدر من مردى از عرب آمده بود و مورچگان آورده بود از راه تعجب ايشان سنگ سوراخ مىكردند )
از راه كسى درآمدن - به ضعف كسى پى - بردن و نقطهء ضعف كسى را به دست آوردن 522
از سر - دوباره 471
از سر چيزى برخاستن - ترك كردن و منصرف شدن 70
وعدهء وصل تو كو كز سر جان برخيزم * وز سر خواجگى كون و مكان سر خيزم
حافظ
از كار بازكردن - معزول كردن 440
از كى باز - از آنگه باز و از آن روز به اين طرف و از چه وقت به اين طرف 342
اساءت - بدى 609