فهرستنامهء لغت و اصطلاح و تركيب و تعبير متضمن فايدههاى لغتى و دستورى و سبكى و زبانشناسى و فايدههاى ديگر
آ
آبرفتگى - بىآبرويى 449
آب زدن « 1 » - آب و جارو كردن 97
آب سياه مداد - 344
آتش بستن - : آتش كردن 473
آتشپرست - حدود 495 - اهل كتاب
آرزو خواستن - 653
آرزو كردن : . . . خواجه را چه آرزو مى - كند گفت مرا يك سر بره آرزو مىكند « 2 » - 242
آسيب زدن - 739
آفتابزدگان - 28 خورشيد سواران در شعر نظامى به معنى آفتابزدگان است
سايهء خورشيدسواران طلب
هامش
( 1 ) -در سراى مغان رفته است و آب زده * نشسته پير و صلايى به شيخ و شاب زدهحافظ
( 2 ) - از جنسآرزو مىكندم شمع صفت پيش وجودت * كه سراپاى بسوزند من بىسروپا را