كه « 1 » آفتاب بلند برنيامدى « 2 » و شدت هوا و « 3 » سرما درنشكستى « 4 » از خانه برون نيامدى . روزى دوستى او را بر آن اسرافها ملامت كرد و اين سه بيت بگفت « 5 »
بيت
اى بس « 6 » كه جهان « 7 » جبهء درويش گرفتى « 8 » * كز « 9 » فضلهء زنبور برو دوختمى جيب
اكنون همه شب منتظرم تا كه برآيد * ماهى « 10 » كه بهر حجره چراغى نهد « 11 » از غيب
آن روز فلك را « 12 » چو بدان شكر نكردم * امروز ز من زشت بود گر كنمش عيب « 13 »
حكايت ( 6 ) آوردهاند كه عروة « 14 » بن اذينه « 15 » از شعراى معروف بوده است و ذكر او در ميان شعراى عرب سايرست ، و او مردى باذل و بامروت بود و هرچه او را به دست آمدى جمله را « 16 » تلف كردى و اسراف نمودى « 17 » و عاقبت را نينديشيدى « 18 » . وقتى يكى از معارف مدينه او را گفت كه آخر « 19 » چندين مال كه « 20 » به دست مىآرى و آن جمله به اسراف تلف مىكنى
هامش
( 1 ) - مپ 2 - كه
( 2 ) - مپ : نگشتى
( 3 ) - متن : از ، مج - هوا و
( 4 ) - بنياد : بشكستى ، مپ 2 - و شدت هوا . . . در نشكستى
( 5 ) - مج : انشا كرد
( 6 ) - مج : روزى
( 7 ) - مج - جهان
( 8 ) - مج : گرفته ، بنياد : بريدى
( 9 ) - مج : از
( 10 ) - بنياد : شمعى
( 11 ) - متن : بنهم : فا : بنهد
( 12 ) - مج - را
( 13 ) - مج + بعد از آن كه مال تلف شد شاعرى را شعار ساخت
( 14 ) - متن و مپ 2 و بنياد : عمرو
( 15 ) - متن و مپ 2 : اديسه ، بنياد : اديبه
( 16 ) - مپ 2 - را ، بنياد : همه را
( 17 ) - مپ 2 - و اسراف نمودى
( 18 ) - مج : نه انديشيدى
( 19 ) - مج - كه آخر
( 20 ) - بنياد + تو