پديد آمده است روى به وى آوردند و از تقصير گذشته استغفار كردند و باز به سر « 1 » كار خود شد « 2 » . تا « 3 » روزى شاهزاده در باغ جشنى ساخت و آن جمله را حاضر آورد . چون « 4 » اقداح راح گران « 5 » شد و اثر مى در رگ و پى پديد آمد شاهزاده فرموده بود تا بر سنگ آسيا « 6 » سوراخها به الماس باريك كرده بودند و آن را نزديك خود نهاده بود « 7 » . چون [ ز ] مانى بود « 8 » شاهزاده از مجلس برخاست ، هركس از آن جماعت « 9 » كه آن سنگ « 10 » را بديدند « 11 » گفتند « 12 » اين سوراخها بدين شكل « 13 » كه كرده است « 14 » و حكمت درين چه بود ! شاهزاده مقالت ايشان « 15 » استماع مىكرد « 16 » ، چون به مجلس بازگشت « 17 » پرسيد كه در چه معنى سخن مىگفتيد ؟ گفتند : در تعجب ماندهايم كه اين سوراخها برين سنگ كه « 18 » كرده است ! گفت : در وقت پدر من مردى از عرب آمده بود و مورچگان آورده بود از راه تعجب « 19 » ايشان سنگ سوراخ مىكردند و اين
هامش
( 1 ) - مج : و بر سر
( 2 ) - مج : شدند ، مپ 2 : و باز سركار خود شد
( 3 ) - مپ 2 - تا
( 4 ) - متن و مج و بنياد : و
( 5 ) - مج : گردان
( 6 ) - مپ 2 : آسياها ، مج : آسيائى
( 7 ) - بنياد : بودند ، مج - بود
( 8 ) - مپ 2 - چون زمانى بود ، مج - بود
( 9 ) - متن و مپ 2 و بنياد - هركس از آن جماعت
( 10 ) - متن و بنياد : سنگها
( 11 ) - مج - آن سنگ را بديدند
( 12 ) - مج + آيا
( 13 ) - مج : تنگى + بر سنگ
( 14 ) - مپ 2 و مج : باشد
( 15 ) - مج + را
( 16 ) - مپ 2 : آن را مىشنيد
( 17 ) - مپ 2 : بازآمد ، مج : بازگشتند
( 18 ) - مپ 2 : در تعجب اين سوراخها بر اين سنگ ماندهايم
( 19 ) - مج + كه ، مپ 2 - از راه تعجب + و