سوراخها برين « 1 » سنگ « 2 » ايشان كردهاند . همه « 3 » گفتند : شايد بود كه چنين باشد و عجب نيست « 4 » و ما مثل اين شنيدهايم . شاهزاده چون اين سخن « 5 » بشنيد گفت : سبحان اللّه آن روز بهجهت قدرى « 6 » گوشت « 7 » هزار بار « 8 » سوگند به راست « 9 » بخوردم كه آن گوشت نخوردهام « 10 » و آن سوگندهاى « 11 » من باور نمىداشتند « 12 » و امروز سخنى « 13 » چنين « 14 » دروغ كه در عقل و طبع هيچ عاقل نگنجد و هيچ كاملخرد سليمذهن اين را باور نكند « 15 » مىگويم « 16 » همه مرا « 17 » تصديق مىكنيد ، و شما جمله ياران روز شادييد « 18 » و مرا يارى بايد كه « 19 » به هنگام غم مرا به « 20 » كار آيد « 21 » .
پس بفرمود « 22 » تا همه را به خوارى از مجلس او « 23 » برون كردند و بعد از آن با هيچكس از آن جماعت « 24 » مخالطت نكرد و از اسراف و اتلاف محترز مىبود .
هامش
( 1 ) - مپ 2 : بدان ، مج : بدين + باريكى
( 2 ) - متن و بنياد : سنگها ، مج - سنگ
( 3 ) - مپ 2 - همه
( 4 ) - مپ 2 - و عجب نيست
( 5 ) - مپ 2 - سخن
( 6 ) - مپ 2 : آن
( 7 ) - مپ 2 + در باغ
( 8 ) - مپ 2 و مج - بار
( 9 ) - مج - به راست
( 10 ) - مپ 2 - كه آن گوشت نخوردهام ، مج : گوشت را من نخوردهام ، بنياد : من نخوردهام
( 11 ) - مپ 2 : و از ، مج : هيچكس مرا با سوگندان
( 12 ) - مج : باور نداشتيد
( 13 ) - متن و بنياد : سخن
( 14 ) - مج : چنين سخن
( 15 ) - مپ 2 - و هيچ كامل . . . . . . نكند
( 16 ) - متن و مپ 2 و بنياد - مىگويم
( 17 ) - بنياد :
را
( 18 ) - مج + نظم
( 19 ) - بنياد - كه
( 20 ) - بنياد - به
( 21 ) - مج :مرا يار بايد بهنگام غم * بشادى نيايد مرا دوست كم( 22 ) - مپ 2 : فرمود ، بنياد - بفرمود
( 23 ) - مپ 2 و مج - او
( 24 ) - مپ 2 - از آن جماعت