بكوشم « 1 » رنج بينم و اگر بر « 2 » توكل نشينم « 3 » بىرنجى « 4 » بر من آيد « 5 » . گفت :
بلى گفتهام و اين ساعت بدانستم « 6 » كه خطا كردم « 7 » كه « 8 » خود را دروغگوى گردانيدم . پس از پيش او « 9 » برون آمد و بر شتر نشست و راه مدينه برگرفت ، و چون معاويه « 10 » پرسيد كه عروه « 11 » كجا باشد « 12 » ؟ گفتند : برفت . معاويه انديشيد كه شاعرى « 13 » معروف است نبايد كه ما را هجو كند « 14 » ، در حال خازن را بفرمود كه هزار دينار بيار « 15 » . چون زر را « 16 » حاضر كردند قاصدى را داد كه « 17 » به تعجيل بر اثر او برو و « 18 » هركجا « 19 » او را دريابى از وى عذرى « 20 » خواه و اين زر به وى تسليم كن . قاصد زر برگرفت « 21 » و بر « 22 » عقب او برفت تا « 23 » به مدينه برسيد « 24 » و او را درنيافت . همان ساعت كه عروه رسيده بود قاصد درآمد و آن زر به دو تسليم كرد و گفت : معاويه مىگويد من « 25 » با تو طيبت كردم تو چرا سبكى كردى ؟ عروه گفت : برو و حديث « 26 » من به معاويه « 27 »
هامش
( 1 ) - مج + و
( 2 ) - مج : به
( 3 ) - مج + او
( 4 ) - مج :
رنج
( 5 ) - مج : بنزديك من آمدى + عروه ، مپ 2 - بر من آيد كه اگر . . .
بر من آيد
( 6 ) - مج : من دانستهام
( 7 ) - مج : خطاست
( 8 ) - مج :
و
( 9 ) - مپ 2 - از پيش او
( 10 ) - مج + از وى
( 11 ) - متن و مپ 2 و مج - عروه
( 12 ) - مج - كه كجا باشد
( 13 ) - مج و بنياد : شاعر
( 14 ) - مج : مرا هجا كند
( 15 ) - بنياد : بياورد
( 16 ) - مج - زر را
( 17 ) - مج + بر شتر سوار شو
( 18 ) - بنياد : بروز
( 19 ) - مج + كه
( 20 ) - مج و بنياد : عذر
( 21 ) - مج : بستد
( 22 ) - مج : در
( 23 ) - مج + او
( 24 ) - مج : رسيده بود
( 25 ) - مپ 2 و مج - من
( 26 ) - مج : خدمت ، بنياد : به خدمت + معاويه و از من دعا بر
( 27 ) - بنياد + من به معاويه