حكايت ( 5 ) آوردهاند « 1 » كه اوحد الدين « 2 » پسر رئيس مهنه بود و « 3 » پدر او مال بسيار « 4 » داشت و نعمتى بى « 5 » حد او را بود « 6 » ، و اوحد الدين در ايام حيات پدر « 7 » به نشابور آمده بود و تحصيل « 8 » بسيار « 9 » كرده و در حكمت بسر آمده « 10 » و در احكام نجوم تأليفها دارد ، و چون پدر او « 11 » به جوار رحمت آفريدگار « 12 » انتقال كرد « 13 » به مهنه رفت و تمامت اموال پدر را « 14 » در تصرف آورد و املاك و اسباب بفروخت « 15 » و به نشابور آمد و دست به اسراف برگشاد و با حريفان قدح و ياران پياله آن جمله « 16 » را « 17 » چنان خورد كه از آن اثرى نماند ، و پيوسته در مجلسهاى « 18 » شراب كه « 19 » ترتيب دادى « 20 » به روز شمعها افروختى و از بس « 21 » اسراف كه بكرد « 22 » آن زرها « 23 » نماند و تنگدست « 24 » شد و كار به درجهاى رسيد كه در زمستان « 25 » جامهء زمستانى « 26 » نداشت كه درپوشيدى « 27 » و تا آنگاه
هامش
( 1 ) - مج : و از نظائر و اخوات اين آنست كه شنيده آمده است .
( 2 ) - مج : اوحد الدهر + انورى
( 3 ) - مج - بود و
( 4 ) - مج + و نعمت بىشمار
( 5 ) - متن : كه
( 6 ) - مپ 2 و مج - و نعمتى بىحد او را بود
( 7 ) - مپ 2 و مج + خود
( 8 ) - مج : تحصيلهاى
( 9 ) - مج :
مال
( 10 ) - مپ 2 - و تحصيل بسيار . . . بسر آمده ، مج + بود
( 11 ) - مپ 2 + رنجور شد و
( 12 ) - مپ 2 - آفريدگار
( 13 ) - مپ 2 :
پيوست
( 14 ) - مپ 2 - را ، بنياد : او
( 15 ) - مپ 2 - و املاك . . .
بفروخت ، بنياد : بفروختند
( 16 ) - مپ 2 - آن جمله
( 17 ) - متن و مپ 2 و بنياد - را
( 18 ) - مپ 2 : مجلس
( 19 ) - مج - كه
( 20 ) - مج + كه
( 21 ) - مپ 2 + كه
( 22 ) - مپ 2 : كرد ، مج + از
( 23 ) - مج + هيچ
( 24 ) - مج : دست تهى
( 25 ) - مج + او
( 26 ) - مپ 2 و بنياد - زمستانى
( 27 ) - مپ 2 : درپوشد