برسان و بگوى كه صدق « 1 » من ترا روشن شد كه من گفتهام كه اگر « 2 » در طلب روزى بكوشم رنج بسيار مقاسات كنم و به مراد نرسم « 3 » ، و اكنون « 4 » در خانه نشستم و دل از سبب « 5 » برداشتم و « 6 » مسبب الاسباب « 7 » آنچه روزى من بود به من رسانيد « 8 » ، و « 9 » به نزديك عقلاى عالم « 10 » مقرر و مبرهن است « 11 » كه هرچند كه « 12 » در اسراف « 13 » خير نيست اما در خير اسراف نيست « 14 » ، چه اگر « 15 » مال و نعمت بسيار « 16 » در مصارف خير بذل كرده آيد « 17 » هيچكس آن را مذموم نشمرد بلكه « 18 » عاقل « 19 » آن بود كه اين « 20 » باذل را بر آن « 21 » محمدت گويد ،
هامش
( 1 ) - مج + سخن
( 2 ) - متن و بنياد + من
( 3 ) - مج - كه من گفتهام . . . و به مراد نرسم
( 4 ) - مج + كه
( 5 ) - مپ 2 :
آن
( 6 ) - مپ 2 - و ، مج : آفريدگار كه
( 7 ) - مج + اوست
( 8 ) - مج + نظمقسمى كه تراست [ هيچ ] كس را ندهند * قسم دگرى هم به تو عمدا ندهند
خود را چه كنى بغصه جوجو كه بجهد * كامى نتوانى ستدن تا ندهند( 9 ) - مج - و
( 10 ) - مپ 2 - عالم
( 11 ) - بنياد : مبرهن است و مقرر
( 12 ) - مپ 2 و مج - كه
( 13 ) - مج : اسراف در
( 14 ) - متن و مپ 2 و بنياد - اما در خير اسراف نيست
( 15 ) - مج : اگرچه + بسيار
( 16 ) - مج - بسيار
( 17 ) - مج : است
( 18 ) - مپ 2 - كه
( 19 ) - مج + بر
( 20 ) - مج - بود كه اين
( 21 ) - مج :
بدان