جمله را بازطلبند « 1 » و بستانند ، و مردمان آنچه به وى داده بودند مطالبه كردند از وى « 2 » و او « 3 » در محنت افتاد و ساقط شد « 4 » و بعد از آن « 5 » در نظر يحياى خالد « 6 » وقعى نيافت و به خدمت او قربتى نديد ، و اين « 7 » جمله به سبب آن يك خساست بود .
نظم « 8 »
بترين مرگهاست مرگ لئيم * كه به بدنامى او كناره شود
بشود يك درم اگر زو گم « 9 » * جگر او ز رنج پاره شود
چون بود حال او چو جان بدهد ! * جاى او زير سنگ خاره شود
حكايت « 10 » ( 7 ) آوردهاند كه در آنوقت كه فضل معاذ امير نيشابور بود و امارت « 11 » جملهء خراسان او را بود « 12 » قحطى عظيم بىحد « 13 » افتاد « 14 » چنان كه نان چون آبروى كريمان عزيز شد و در طلب خواربار « 15 » بار « 16 » خوارى بر دل عزيزان نشست « 17 » و آنان « 18 » كه نان ميده به كرشمه خوردندى بر بوى نان جان
هامش
( 1 ) - متن و مج : بازطلبد
( 2 ) - مپ 2 - و مردمان . . . كردند از وى ، مج - از وى
( 3 ) - مپ 2 + بدين سبب
( 4 ) - مپ 2 و مج - و ساقط شد
( 5 ) - مج : هرگز بيش
( 6 ) - مج - خالد
( 7 ) - مج : آن
( 8 ) - متن و مپ 2 : فاقد ابيات زير هستند
( 9 ) - در باقى نسخ : اگر يك درم ازو نشود گم
( 10 ) - نسخهء مج اين حكايت را ندارد
( 11 ) - بنياد - امارت
( 12 ) - متن و بنياد + و نشستگاه ( بنياد : تختگاه ) او در نيشابور بود
( 13 ) - بنياد - بىحد
( 14 ) - بنياد : پديد آمد
( 15 ) - بنياد : خروار بارى
( 16 ) - متن - بار
( 17 ) - مپ 2 - و در طلب خواربار . . . نشست
( 18 ) - متن و بنياد : آنانى