ندهم ، و لكن چون تو بزرگ « 1 » از آن شراب « 2 » هوس كرده « 3 » است بگويم تا « 4 » يك قرابهء صافى به خدمت « 5 » تو آرند « 6 » به شرط آنكه « 7 » تو دو قرابه « 8 » شراب بد « 9 » خود مرا عوض دهى . و من ازين بغايت برنجيدم و بر وى لعنت كردم و گفتم : آب حيات از دست چون تو مدبرى تجرع « 10 » نتوان « 11 » كرد . آنگاه گفتم : انصاف آنست كه در روى زمين دونهمتتر از تو هيچ « 12 » كس نباشد ، آخر اى بدبخت با من نشستهاى و حريفى مىكنى و يك قرابه شراب « 13 » چه « 14 » وزن « 15 » دارد « 16 » كه از من صرفه طلبى ! يحيى چون اين سخن « 17 » بشنيد بغايت برنجيد . گفت : لعنت بر آن دونهمت باد كه « 18 » غضاضت « 19 » آن خساست به ما راجع شود ، از بهر آنكه ما او را « 20 » به سر كار كردهايم ، و مردمان گمان ببرند كه مگر « 21 » ما هم « 22 » چون او خسيس « 23 » و دونهمتيم « 24 » . در حال به عزل او مثال نوشت و فرمان داد « 25 » تا « 26 » هركه در آن « 27 » مدت « 28 » رشوتى به دو داده است
هامش
( 1 ) - مج : بزرگى + را
( 2 ) - مپ 2 - بزرگ از آن شراب + آن را
( 3 ) - مپ 2 - كرده
( 4 ) - مپ 2 + ترا
( 5 ) - مپ 2 - به خدمت ، مج : نزديك
( 6 ) - مپ 2 : بدهند
( 7 ) - مج : بدان شرط كه
( 8 ) - مج + از
( 9 ) - مج - بد
( 10 ) - مج : تجزى
( 11 ) - مپ 2 و مج : نبايد
( 12 ) - مج - هيچ
( 13 ) - مپ 2 - شراب
( 14 ) - مپ 2 - چه
( 15 ) - مپ 2 + چه قيمت
( 16 ) - متن و مپ 2 :
باشد
( 17 ) - مپ 2 - سخن
( 18 ) - متن و مج : و
( 19 ) - مپ 2 :
غصامت
( 20 ) - متن و مپ 2 - ما او را
( 21 ) - متن و مپ 2 - مگر
( 22 ) - متن - هم
( 23 ) - مج : خسيسم
( 24 ) - مج - و دونهمتيم
( 25 ) - متن و مج + كه
( 26 ) - مج - تا
( 27 ) - مج - آن
( 28 ) - مج + عمل