فاسد « 1 » خلق را بسيار « 2 » مىرنجانيد « 3 » و به كرات از وى گلهها مى « 4 » كردند و رقعتها نوشتند « 5 » ، يحيى البته « 6 » استماع نكرد و سخن ايشان در حق وى نشنيد و گفت :
خدمتگاران « 7 » مخلص را به گفت اصحاب اغراض از كار بازنتوان كرد . و بعد از مدتى عبد اللّه محمد از بصره به خدمت يحيى آمد ، و اين عبد اللّه از جملهء ندماى يحيى بود « 8 » و يحيى او را گرامى داشتى و بر سخن او اقبال كردى و اعتماد نمودى و « 9 » چون وى « 10 » به خدمت يحيى « 11 » رسيد و در مجلس او بنشست ، يحيى از مصالح « 12 » بصره مىپرسيد تا به بحث سهل رسيد . عبد اللّه گفت : لعنت بر وى باد چه او « 13 » سر تا پاى « 14 » مساوى است « 15 » ، و مثالب « 16 » او تقرير كردن گرفت و در اثناى آن گفت : خساست او تا بدان حدست « 17 » كه روزى او را گفتم كه « 18 » شراب تو نيكوترست و صفاى آن زيادتتر « 19 » ، و ما شراب داريم اما « 20 » نه چنانست كه « 21 » از آن تو ، اگر لطف كنى و بفرمايى تا يك « 22 » قرابه شراب بدهند « 23 » به منت بسيار مقابله « 24 » افتد . او گفت : من شراب را « 25 » به « 26 » رايگان به كس
هامش
( 1 ) - مج : فاسده
( 2 ) - مپ 2 - بسيار
( 3 ) - مج : خلق بسيار از وى مىرنجيدند
( 4 ) - مج - مى
( 5 ) - مج : دادند ، مپ 2 - و رقعتها نوشتند
( 6 ) - مپ 2 : انرا
( 7 ) - مج : خدمتگار
( 8 ) - مپ 2 - و اين عبد اللّه از جمله ندماى يحيى بود
( 9 ) - مپ 2 - و اعتماد نمودى و
( 10 ) - مپ 2 و مج - وى
( 11 ) - مپ 2 - يحيى
( 12 ) - مج : اخبار
( 13 ) - مج + را
( 14 ) - مج + همه
( 15 ) - مپ 2 - چه او سر تا پاى مساوى است
( 16 ) - مپ 2 + مساوى
( 17 ) - مج : تا به حدى است
( 18 ) - مپ 2 - كه
( 19 ) - مج - تر ، مپ 2 - و صفاى آن زيادتتر
( 20 ) - متن - اما ، مپ 2 : و
( 21 ) - متن و مج : چنانكه
( 22 ) - مپ 2 - يك ، مج : ما را
( 23 ) - مج : دهند
( 24 ) - مج : مقابل
( 25 ) - مپ 2 - را
( 26 ) - مج - به