و همت بيازمايم « 1 » . پس او را با خود در « 2 » خوان « 3 » همكاسه و بر خوان « 3 » خاص خود بنشاند « 4 » و مرغى بريان كرده « 5 » پيش وى نهاد . حكيم مرغ را پاره « 6 » مىكرد و به شيرينى « 7 » تمام مىخورد و ديگرى را همچنان به كار برد . بهرام گفت :
اين مرد همتى ندارد كه مرغ در پيش من « 8 » چنين مىخورد ، مال مرا در غيبت چگونه خواهد « 9 » خورد ! پس او را تشريف « 10 » داد و بازگردانيد و به سبب آن « 11 » ترك ادب و خساست از منصب وزارت محروم « 12 » شد ، تا عاقلان را معلوم گردد « 13 » كه دنائت و « 14 » خساست در همهء احوال ناپسنديده است .
حكايت « 15 » ( 6 ) در اخبار برامكه مسطور است كه يحياى خالد را خدمتگارى بود قديم و در جريدهء خدمتگاران آورده بود « 16 » و « 17 » نام او سهل نعيم بود « 18 » و مردى فاضل و كافى بود اما خسيس و دونهمت بود و « 19 » اين هردو خصلت همه « 20 » فضلهاى او « 21 » را بپوشيد . وقتى يحياى خالد اشراف بصره او را فرمود و او « 22 » آنكار را تقلد كرد و لكن به سبب بخل و دونهمتى و اطماع
هامش
( 1 ) - بنياد : نيازمايم + اين مهم به او نتوان داد
( 2 ) - مپ 2 + آن
( 3 ) - بنياد : خان
( 4 ) - مپ 2 - و بر خوان . . . بنشاند
( 5 ) - مپ 2 و و بنياد + در
( 6 ) - بنياد + پاره
( 7 ) - بنياد : اشتها
( 8 ) - بنياد + اين
( 9 ) - متن و مپ 2 - خواهد
( 10 ) - بنياد : خلعت
( 11 ) - بنياد اين
( 12 ) - بنياد + و معزول
( 13 ) - بنياد : شود
( 14 ) - بنياد - دنائت و
( 15 ) - اين حكايت در نسخهء بنياد قيد نشده است
( 16 ) - مپ 2 - و در جريده خدمتگاران آورده بود
( 17 ) - مپ 2 : كه
( 18 ) - مج - بود
( 19 ) - مج + از
( 20 ) - متن و مپ 2 : هردو
( 21 ) - متن و مج - او
( 22 ) - متن و مپ 2 - او