اگر تو آن را از راه حماقت با « 1 » چندين فوايد « 2 » كه « 3 » در اوست « 4 » نخورى من بارى هرگز آن را ضايع نگذارم « 5 » ، برو و بنگر تا « 6 » كجا انداختهاى و زود برگير و « 7 » بياور « 8 » . غلام گفت : به خداى كه نمىدانم كه كجا انداختهام « 9 » و اگر دانستمى بياوردمى . گفت : من مىدانم كه كجا انداختهاى « 10 » ، در شكم خود انداختهاى و خداى « 11 » جزاى تو بدهاد . دعبل گفت « 12 » : من متيقن شدم كه هيچكس از وى در روى زمين خسيستر نتواند بود .
حكايت « 13 » ( 5 ) وقتى در عهد بهرام گور حكيمى بود كه در فضل و حكمت يگانه بود و در هنر و دانش انگشتنماى اهل زمانه . چون « 14 » بارها حال او با بهرام گور « 15 » بگفتند بهرام او را بخواند و در « 16 » انواع علوم او را امتحان كرد و چون در جمله جوابهاى صواب گفتى « 17 » بهرام گفت « 18 » : وزارت را به وى تفويض بايد « 19 » فرمود « 20 » . اما با خود گفت : باش « 21 » تا « 22 » او را در ادب
هامش
( 1 ) - مپ 2 : كه ، بنياد : كه با
( 2 ) - بنياد + است
( 3 ) - متن :
و ، تصحيح متن قياسى است
( 4 ) - متن : دولت ، بنياد - كه دروست
( 5 ) - بنياد : ترك آن نخواهم كرد + و نخواهم گذاشت كه اين نوع جنس نفيسى ضايع شود
( 6 ) - بنياد : كه
( 7 ) - مپ 2 - برگير و
( 8 ) - بنياد :
بازآر
( 9 ) - مپ 2 و مج : انداختم ، بنياد : انداختند
( 10 ) - مپ 2 و مج :
انداختى
( 11 ) - بنياد + تعالى
( 12 ) - بنياد : گويد
( 13 ) - اين حكايت در نسخهء مج نوشته نشده است
( 14 ) - مپ 2 - و در هنر و دانش . . .
زمانه چون
( 15 ) - مپ 2 - گور
( 16 ) - متن و مپ 2 : از
( 17 ) - متن : گفت ، مپ 2 - و چون . . . گفتى
( 18 ) - مپ 2 : گفتى پس
( 19 ) - بنياد - بايد
( 20 ) - بنياد : كنم
( 21 ) - مپ 2 و بنياد - باش
( 22 ) - بنياد : كه