كه « 1 » درازريش « 2 » هراينه « 3 » احمق بود « 4 » . طايفهاى گفتند كه « 5 » : ما به خلاف اين بسيار مىبينيم كه اگرچه « 6 » ايشان را « 7 » ريشهاى « 8 » بزرگ و « 9 » دراز « 10 » باشد « 11 » مردمان زيرك باشند « 12 » . مأمون گفت : امكان ندارد كه چيزى « 13 » از حماقت در ايشان نبود « 14 » . درين « 15 » حديث بودند كه مردى از راه « 16 » درآمد با ريشى « 17 » دراز و دراعهاى دراز « 18 » فراخ آستين پوشيده و بر « 19 » استرى نشسته . مأمون به احضار او مثال فرمود و چون حاضر شد خدمت كرد « 20 » . امير المؤمنين فرمود « 21 » كه « 22 » :
ترا چه نام است ؟ گفت : ابو حمدويه . گفت « 23 » : كنيت تو چيست ؟ گفت :
علويه . مأمون در حاضران نگريست « 24 » و گفت : مردى « 25 » كه نام از كنيت باز « 26 » نداند « 27 » باقى افعال او « 28 » برين قياس توان « 29 » كرد . پس از وى سؤال
هامش
( 1 ) - مپ 2 و مج و بنياد + هركس كه
( 2 ) - مپ 2 و مج و بنياد : ريش دراز
( 3 ) - مپ 2 و مج و بنياد + بود هراينه
( 4 ) - مپ 2 و مج و بنياد :
باشد
( 5 ) - مپ 2 و بنياد - كه
( 6 ) - مپ 2 - اگرچه
( 7 ) - مپ 2 - را
( 8 ) - مج : ريشهاى ايشان
( 9 ) - مپ 2 - بزرگ و
( 10 ) - مپ 2 - دراز
( 11 ) - مپ 2 و بنياد : دارند ، مج : بود ، مپ 2 و مج و بنياد + اما
( 12 ) - مپ 2 : اند ، مج : اما ايشان نباشد
( 13 ) - بنياد : فوجى
( 14 ) - مپ 2 - كه چيزى از . . . نبود ، مج - مأمون گفت . . . در ايشان نبود
( 15 ) - مج : اثناى
( 16 ) - متن و مج : بر
( 17 ) - مپ 2 و بنياد : ريش
( 18 ) - مپ 2 - دراز
( 19 ) - مپ 2 و بنياد : به
( 20 ) - مج + و بنشست ، بنياد - خدمت كرد
( 21 ) - مپ 2 و بنياد : گفت
( 22 ) - مپ 2 - كه
( 23 ) - مج : ابو محمدويه ، بنياد : ابو حمدونه
( 24 ) - مپ 2 : نگريد
( 25 ) - مپ 2 + را
( 26 ) - مپ 2 - باز
( 27 ) - مج و بنياد : نمىداند
( 28 ) - مپ 2 - او
( 29 ) - مپ 2 و بنياد : بايد