بدين « 1 » قرار احمد « 2 » از پيش او بازگشت « 3 » و هم در حال « 4 » نزديك « 5 » يعقوب ليث آمد و گفت : ابراهيم سركب « 6 » دماغ را « 7 » پرباد « 8 » نخوت « 9 » كرده است « 10 » و امشب بخواهد « 11 » گريخت ، و عزم استخلاص « 12 » سيستان دارد . يعقوب ازين سخن عظيم « 13 » متأثر شد و خواست كه براى دفع او « 14 » به نفس خود به سيستان رود « 15 » .
احمد گفت : امير را چه حاجت كه « 16 » به نفس خود حركت فرمايد « 17 » اگر بنده را فرمايد اين « 18 » مهم را « 19 » كفايت كند « 20 » . يعقوب گفت : برو و چندان « 21 » لشكر كه خواهى « 22 » ببر . احمد گفت : مرا به « 23 » لشكر چه حاجت « 24 » ؟ همهء شجاعت ابراهيم به مدد دولت « 25 » امير بود ، چون سايهء عنايت « 26 » از سر او برخاست كمتر بندهاى او را بر « 27 » زمين زند . پس روز دگر بر عقب او « 28 » برفت و به « 29 » بازار سرخس در « 30 » وى رسيد . ابراهيم پنداشت كه به موافقت او « 31 »
هامش
( 1 ) - مج : برين ، بنياد : به همين
( 2 ) - مج + عبد اللّه
( 3 ) - مپ 2 :
آمد
( 4 ) - مپ 2 - هم در حال
( 5 ) - متن : به نزد
( 6 ) - مج + را ، بنياد + بر
( 7 ) - مپ 2 و مج و بنياد - را
( 8 ) - متن : پر باد ، مج - رباد
( 9 ) - مج + و ملك برباد
( 10 ) - متن : نشانده است
( 11 ) - متن : خواهد
( 12 ) - مپ 2 - استخلاص
( 13 ) - مپ 2 - عظيم
( 14 ) - مپ 2 - براى دفع او
( 15 ) - مپ 2 و مج و بنياد : حركت نمايد
( 16 ) - مج - كه
( 17 ) - مج : فرمودن ، مپ 2 - كه به نفس . . . فرمايد
( 18 ) - مج : آن
( 19 ) - مج - را
( 20 ) - مپ 2 و بنياد : به كفايت رسانم ، مج : كنم
( 21 ) - بنياد + كه
( 22 ) - مپ 2 : خواستى + با خود
( 23 ) - مپ 2 : با
( 24 ) - مج + آن ، بنياد : كه
( 25 ) - مپ 2 - دولت
( 26 ) - مپ 2 + او ، بنياد + امير
( 27 ) - مج : به
( 28 ) - مپ 2 و بنياد :
ابراهيم
( 29 ) - مپ 2 : در
( 30 ) - مپ 2 و بنياد : به
( 31 ) - مپ 2 و مج - او