به شش سال « 1 » آفريد . يكى از ندما گفت : اى امير به « 2 » شش روز گوى . قتيبه بخنديد و گفت : من شش « 3 » سال مىگفتم و مىترسيدم « 4 » كه مرا تكذيب كنند كه بس « 5 » اندك بود ، تو خود « 6 » به غايت اندكى بازآوردى « 7 » ، و اين خبر در ميان مردم « 8 » فاش شد ، و چون نوبت خلافت به عمر « 9 » عبد العزيز رسيد و اين « 10 » حكايت به سمع او رسيده بود او را معزول كرد و ولايت ازو بازستد « 11 » و گفت : والى خراسان مردى عالم و عادل « 12 » بايد و كسى كه « 13 » از قرآن « 14 » اينقدر نداند « 15 » اميرى را نشايد ، و « 16 » قتيبه به سبب جهل از « 17 » امارت معزول شد « 18 » .
[ عقيدهء مأمون در اينكه درازريش احمق است و تحقق آن با ورود شخصى كه ريش دراز داشت و خود را ابو حمدويه و كنيهاش را علويه ذكر مىكرد ]
حكايت ( 8 ) عمرو « 19 » جاحظ در بعضى از « 20 » تصانيف خود آورده است كه روزى « 21 » مأمون با جمعى از ندما « 22 » بر منظرى نشسته بود و با ايشان « 23 » از هر « 24 » نوع « 25 » مفاوضت « 26 » پيوسته « 27 » ، و در اثناى « 28 » آن مفاوضه « 29 » بر لفظ راند
هامش
( 1 ) - متن : ماه
( 2 ) - متن و مپ 2 - به
( 3 ) - متن : به شش
( 4 ) - مج + كه نبايد
( 5 ) - مپ 2 - بس
( 6 ) - مج - خود
( 7 ) - مپ 2 : اندك آوردى
( 8 ) - مج : مردمان
( 9 ) - متن و مپ 2 + ابن
( 10 ) - مج : آن
( 11 ) - مج : وى بستد ، مپ 2 - ولايت ازو بازستد
( 12 ) - متن و مپ 2 : عابد
( 13 ) - مپ 2 : و او ، مج + او را
( 14 ) - مپ 2 - از قرآن
( 15 ) - مج : خبر نبود
( 16 ) - مج + حاصل
( 17 ) - مج + خلعت
( 18 ) - مج : محروم ماند
( 19 ) - مپ 2 و بنياد + ابن ، مج + ابن بحر
( 20 ) - مپ 2 - در بعضى از
( 21 ) - مپ 2 و مج + امير المؤمنين
( 22 ) - متن - با جمعى از ندما
( 23 ) - متن : و ندما
( 24 ) - مج : در
( 25 ) - بنياد : هرجا و هر مقامى
( 26 ) - بنياد : مفاوضتى
( 27 ) - مج : در پيوسته ، بنياد + بود
( 28 ) - مج : ابتداى
( 29 ) - مپ 2 - مفاوضه ، مج : مجاورت