يك بار آن را پوشيده باشد « 1 » ايشان را در آن هفته بكشد و ازين معنى عدول ننمايد « 2 » ، و ترا اين لباس داد و آن جماعت دانستند كه قصد تو دارد و من اگر اين معنى را از خدمت « 3 » تو پوشيده داشتمى از « 4 » مروت دور افتادمى « 5 » . ابراهيم اگرچه مردى دلير و شجاع « 6 » بود و لكن ابله و بىغايله « 7 » بود « 8 » و در كارها غورى « 9 » نداشت ، و هيچ فكرت « 10 » نكرد كه يعقوب ليث بى « 11 » سببى « 12 » او را چرا بكشد و بىخيانتى قصد خون او چرا كند ! برفور گفت : طريق كار « 13 » من جز اين نيست كز اينجا بگريزم و جان به تك « 14 » پاى ببرم « 15 » ، و امروز خدمتگاران خود را ساخته كنم و فردا شب بروم « 16 » . احمد « 17 » گفت « 18 » : هراينه من « 19 » با تو بيايم « 20 » كه « 21 » مرا در غيبت « 22 » تو خطر جان باشد ، و نيز من بهتر از تو مخدومى نيابم .
پس او را گفت : اين معنى « 23 » با كس مگوى تا من امشب ساخته شوم « 24 » ، و « 25 »
هامش
( 1 ) - مپ 2 و مج و بنياد : بود
( 2 ) - مپ 2 - و از اين معنى عدول ننمايد
( 3 ) - مپ 2 - معنى را از خدمت
( 4 ) - مج و بنياد : در راه
( 5 ) - مپ 2 :
بودى ، مج : معذور نبودمى + آن حال بر تو تقرير كردم تو درين معنى چه صواب بينى ؟ بنياد : نمكخوارى دور بودى
( 6 ) - متن - و شجاع
( 7 ) - مپ 2 و بنياد - بىغايله
( 8 ) - متن و مج - بود
( 9 ) - بنياد : و عقلى
( 10 ) - مپ 2 و بنياد : فكر
( 11 ) - بنياد + جرمى و
( 12 ) - متن : شبهتى
( 13 ) - مپ 2 - كار
( 14 ) - مج + و
( 15 ) - مج : بردن ، بنياد : بيرون برم
( 16 ) - مپ 2 - و امروز . . . فردا شب بروم
( 17 ) - مپ 2 و مج + فرستانى
( 18 ) - متن + پس
( 19 ) - متن - من ، بنياد : مرا
( 20 ) - بنياد : بايد آمد
( 21 ) - مپ 2 و بنياد : اگر نه
( 22 ) - متن : صحبت
( 23 ) - مج + را
( 24 ) - مپ 2 - تا من امشب ساخته شوم
( 25 ) - متن :
پس ، مج - و