يكى بويد و نيز « 1 » سرست كه « 2 » نيكوبد ، مردم « 3 » همه « 4 » به دو بازمىخوانند ، خواجه را « 5 » سركش گويند ، متكبر را سراندرون ، طاس را سرسبك « 6 » ، پسنديده را با سروسامان ، كار نابجاى را سرسرى « 7 » ، و در دعا گويند « 8 » : سرت سبز بود .
سر عاقلهء قالب است اگر قالب مستحق نيكى بود تاج او بود « 9 » و اگر مستحق بدى بود تيغ او خورد « 10 » ، امير چرا « 11 » روا مىدارد كه آن « 12 » عاقله را در دست عقيلهء اين « 13 » حجام كمنام « 14 » مىاندازد و همهء ايام عمر خود را « 15 » در رنج او به « 16 » سر مىبرد ، چه آنروز كه امير به مباركى حلق « 17 » كند سر او از زحمت استره « 18 » مجروح شود « 19 » و چندروز در زحمت آن « 20 » باشد « 21 » ، و چون آن پنبهها « 22 » از سر جراحت باز كنند « 23 » زحمتى دگر باشد « 24 » و تا « 25 » آن جراحت مندمل
هامش
( 1 ) - مپ 2 - و به يكى شنود و به يكى بويد و نيز ، بنياد - و به يكى بويد و نيز
( 2 ) - مپ 2 و مج و بنياد : آنكه
( 3 ) - مپ 2 و مج و بنياد - نيكوبد مردم
( 4 ) - مپ 2 و مج و بنياد + را
( 5 ) - مج - را
( 6 ) - مج :
سبكسر
( 7 ) - متن و مپ 2 - متكبر را . . . سرسرى
( 8 ) - مج - گويند
( 9 ) - متن و مپ 2 و بنياد - سر عاقله قالب . . . او بود
( 10 ) - متن : و در بدى او تيغ خورد ، مپ 2 و بنياد - و اگر مستحق بدى بود تيغ او خورد
( 11 ) - بنياد : چرا امير
( 12 ) - مپ 2 و بنياد : اين
( 13 ) - بنياد :
اين عقيله
( 14 ) - مپ 2 - كمنام
( 15 ) - متن - را
( 16 ) - متن - به
( 17 ) - بنياد : خلع
( 18 ) - متن و مپ 2 و مج : ستره
( 19 ) - مپ 2 و مج و بنياد : بود
( 20 ) - متن و مج : آن زحمت
( 21 ) - مج و بنياد : بماند
( 22 ) - مپ 2 : ساها ، بنياد : بساها ، مج + را
( 23 ) - مج : باز كند
( 24 ) - مپ 2 : بايد
( 25 ) - متن : چون