تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى ) — صفحة 324

مساهمون:

ص٣٢٤
امير آن « 1 » حجام را نان پاره‌اى « 2 » ارزانى فرمايد « 3 » و فرمان دهد تا به ولايت خود « 4 » رود و به خوبى « 5 » و خوشدلى روزگار « 6 » گذارد « 7 » ، و هم در ولايت خود بنشيند « 8 » و امير خدمتگارى دگر « 9 » به جاى او بدارد « 10 » تا هم « 11 » حق او گزارده باشد « 12 » و هم « 13 » از بلاى او رسته شود « 14 » . رافع چون اين سخنها « 15 » بشنيد ايشان را گفت : شما همه « 16 » ابلهانيد و از عقل و خرد نصيبى نداريد ، و « 17 » بدانيد كه « 18 » خدمتگار قديم را از دست نتوان داد و مرا به « 19 » هيچ‌حال ازو گزير « 20 » نيست « 21 » ، و من « 22 » سخنان « 23 » شما در حق او نشنوم و سر من به استرهء او آموخته است « 24 » و من با او خوى كرده‌ام . نديمان گفتند « 25 » : امير بهتر داند « 26 » ، شك نيست كه مراد امير آن است تا سر او به بريدن خوى كند و محكم شود « 27 »
هامش
( 1 ) - مپ 2 : اين ( 2 ) - مپ 2 : راتبه‌اى ( 3 ) - مپ 2 و مج و بنياد : دارد ، مج + هم در ولايت خود ( 4 ) - مج : آنجا ، بنياد : و هم بر ولايت خود فرمان دهد تا بدانجا ( 5 ) - مپ 2 - و به خوبى ، بنياد : به خرمى ( 6 ) - مپ 2 و مج و بنياد + در فراغت ( 7 ) - متن : مىگذارد ، مج : مىگذراند ( 8 ) - مپ 2 و مج - و هم در ولايت خود بنشيند ( 9 ) - مپ 2 : را ، مج + را ( 10 ) - مج : بايستاند ، بنياد : بازدارد ( 11 ) - بنياد - هم ( 12 ) - بنياد : گذارده شود ( 13 ) - مپ 2 - تا هم . . . و هم + و امير ( 14 ) - مج - شود ، بنياد : باشد ( 15 ) - مپ 2 و مج و بنياد : سخنان ( 16 ) - مپ 2 - همه ( 17 ) - متن - و ( 18 ) - مپ 2 - و بدانيد كه ( 19 ) - متن - به ( 20 ) - متن : گريز ( 21 ) - مپ 2 - و مرا به هيچ‌حال ازو گزير نيست ( 22 ) - مج - من ( 23 ) - مج : سخن ( 24 ) - مپ 2 : شده است ( 25 ) - مج + كه ( 26 ) - مج + كه ( 27 ) - مپ 2 - و محكم شود
متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى ) — صفحة 324 | سديد الدين محمد عوفى / امير بانو مصفا ( كريمى )