ماهر صنعت « 1 » بياريم تا « 2 » امير را خدمت كند چنان كه « 3 » هيچ زحمت به امير نرسد .
رافع گفت : شما ابله مردمانيد ، من چهار غلام دارم كه هريك درين صنعت بر سر آمدهاند « 4 » اما اين پير خدمتگار « 5 » قديم « 6 » است و رعايت حق او بر من « 7 » واجب است و اگر كسى دگر « 8 » برو بگزينم « 9 » دليل بدعهدى باشد ، و « 10 » من اگر به درد « 11 » سر « 12 » صبر كنم به از انكه به « 13 » بدعهدى موسوم شوم . ندما درين معنى « 14 » هريك فصلى بگفتند ؛ يكى گفت : سر امير از آن عزيزترست كه او « 15 » را « 16 » به دست چنين حجامى بايد « 17 » داد ، چه اگر امير بغداد و بصره را فتح كند بر هفت « 18 » اندام او چندين « 19 » جراحت نيفتد كه از دست « 20 » اين حجام كژدست نااهل ضعيف چشم بطال « 21 » . ديگرى گفت : مردمان از هفت اعضا سر « 22 » عزيزتر دارند از بهر آنكه سر مشبكهء « 23 » چهار « 24 » در روح « 25 » است و از هر درى اثرى به دو رسد ، به يكى « 26 » گويد و به يكى « 27 » بيند و به يكى « 28 » شنود و به
هامش
( 1 ) - متن - صنعت
( 2 ) - مپ 2 و بنياد : و
( 3 ) - مج : چنانچه
( 4 ) - مج : آمدند
( 5 ) - مج - خدمتگار
( 6 ) - مج + خدمتگار
( 7 ) - مج - بر من
( 8 ) - مپ 2 - دگر
( 9 ) - متن : بياورم ، مپ 2 : برگزينم
( 10 ) - مپ 2 و بنياد + چون
( 11 ) - مپ 2 : برين درد ، بنياد : بر درد
( 12 ) - مج : خود
( 13 ) - مپ 2 و بنياد + سمت
( 14 ) - مج - درين معنى
( 15 ) - بنياد : آن
( 16 ) - مپ 2 - او را
( 17 ) - مج : حجام مىبايد
( 18 ) - مج - هفت
( 19 ) - مج + جاى
( 20 ) - مج - دست ، بنياد - از دست
( 21 ) - مج + بر سر اميرى افتد ، بنياد - نااهل ضعيف چشم بطال
( 22 ) - مج + را
( 23 ) - مج : شبكه
( 24 ) - مج - چهار
( 25 ) - مج - روح
( 26 ) - متن و مپ 2 : نيكى ، بنياد : نيكويى
( 27 ) - بنياد :
به نيكى
( 28 ) - بنياد : سخن چيند