شود و باز وقت موى باز « 1 » كردن آمده « 2 » باشد ، پس « 3 » امير پيوسته در رنج بود .
دگرى « 4 » گفت « 5 » : امير را « 6 » رعايت « 7 » جانب « 8 » حسن عهد در حق « 9 » چاكرى بايد كرد « 10 » كه امير را ازو فايدهاى باشد و به خدمت « 11 » زحمتى از امير بازدارد .
دگرى گفت : مردمان چون يكى « 12 » را « 13 » به بخل نسبت « 14 » كنند گويند سر او به « 15 » مزد حجامى « 16 » نيرزد « 17 » ، و معنى اين سخن آن باشد كه بخيل سيم به حجام نيك ندهد و از مرد حجام تنگ آيد و اين از آن باشد « 18 » كه سر او « 19 » نزديك او قيمتى ندارد « 20 » و اگر چنانستى « 21 » كه سر امير « 22 » به نزديك او قيمتى و « 23 » قدرى داشتى « 24 » بايستى كه او را « 25 » از « 26 » اين زحمت « 27 » مصون داشتى و اين حجام بيقدر [ را ] به نزد خود نگذاشتى . پس « 28 » دگرى گفت : تدبير آنست كه
هامش
( 1 ) - بنياد - باز
( 2 ) - مپ 2 : باز وقت موى باز كردن آمده ، بنياد :
آيد ، مج و بنياد + و
( 3 ) - مپ 2 و بنياد : كه ، مج - پس
( 4 ) - مپ 2 و مج و بنياد : نديمى ديگر
( 5 ) - بنياد + كه
( 6 ) - مپ 2 و بنياد + از
( 7 ) - مپ 2 و بنياد : غايت
( 8 ) - متن و مپ 2 - جانب
( 9 ) - متن - در حق
( 10 ) - مپ 2 - بايد كرد
( 11 ) - مج و بنياد + خود
( 12 ) - مپ 2 و مج و بنياد : كسى
( 13 ) - متن - را
( 14 ) - مپ 2 و بنياد :
منسوب
( 15 ) - متن - به
( 16 ) - مج : حجام
( 17 ) - مپ 2 : نير - زيد ، مج : نمىارزد
( 18 ) - مپ 2 و مج - كه بخيل سيم . . . از آن باشد
( 19 ) - مپ 2 و مج + را
( 20 ) - مج : نبود
( 21 ) - مج : چنانست
( 22 ) - مج + را
( 23 ) - مپ 2 و مج و بنياد - قيمتى و
( 24 ) - مپ 2 و مج و بنياد : بودى
( 25 ) - مپ 2 و مج - كه او را ، بنياد - او را
( 26 ) - بنياد + او
( 27 ) - متن : زحمت اين حجام
( 28 ) - متن - پس