تا « 1 » اگر وقتى « 2 » زخمى « 3 » ديد « 4 » امير را در آن رنجى زيادت « 5 » نرسد « 6 » ، و ندما را چون معلوم شد كه آنچه او مىگويد نتيجهء حماقت « 7 » است و با او مجادله مفيد نبود « 8 » بساط آن « 9 » سخن درنوشتند و او را صاحب الجراحات خواندند « 10 » و بدين اسم « 11 » مشهور شد « 12 » .
[ حكايت فريب دادن احمد عبد اللّه خجستانى مخدوم خويش ابراهيم سركب را و به هلاك افكندن او و تصاحب مقام ابراهيم ]
حكايت ( 6 ) در اخبار يعقوب « 13 » ليث « 14 » مسطورست كه سبب شهرت ابو شجاع احمد « 15 » عبد اللّه خجستانى « 16 » آن بود كه او در خيل ابراهيم سركب « 17 » مىبود و ابراهيم از جملهء امراى يعقوب ليث بود و در مبارزت و شجاعت در عالم مثل گشته بود ، و اين احمد اگرچه خدمتگار او بود او را دشمن داشتى و از انعامى « 18 » كه يعقوب ليث در حق وى « 19 » كردى او را « 20 » حسد آمدى .
روزى در فصل زمستان كه روى آب رويين بود « 21 » و دل زمين آهنين گشته « 22 »
هامش
( 1 ) - مپ 2 و بنياد : كه
( 2 ) - مپ 2 + او را ، مج + در حربى مبادا ، بنياد + امير را
( 3 ) - متن - زخمى
( 4 ) - مپ 2 و مج و بنياد : رسد
( 5 ) - مج و بنياد : زيادت رنجى
( 6 ) - مپ 2 و بنياد : نبود ، مج : نباشد
( 7 ) - مج + و جهل
( 8 ) - مپ 2 - و با او مجادله مفيد نبود
( 9 ) - متن و مپ 2 : اين
( 10 ) - مج : خواندندى
( 11 ) - متن - اسم
( 12 ) - مج و بنياد + و آن جراحتها از استرهء ( بنياد + آن ) حجام بود نه از آسيب ( بنياد : سبب ) ، مج ، و حسام
( 13 ) - مج و بنياد : آل
( 14 ) - مپ 2 :
و كتب
( 15 ) - مج + ابن
( 16 ) - در چهار نسخه فرستانى و بنا بقول نظام الدين : خجستانى ص ، 222 س 36
( 17 ) - بنياد : بركت
( 18 ) - بنياد :
انعام
( 19 ) - مپ 2 و مج و بنياد : او
( 20 ) - مپ 2 : آن مرد ، مج :
مروى ، بنياد : مر او
( 21 ) - متن : روشن شود ، مج - بود
( 22 ) - مپ 2 و بنياد - گشته ، مج : بود