آن علت « 1 » ندانست و آن جاهل مدبر هم بر آن ضلالت مىبود تا آنگاه كه « 2 » تمامت آن « 3 » زهر سپرى شد « 4 » ، و خواست كه روى به ولايت خراسان آورد .
اهل خوارزم « 5 » از آن حال وقوف يافتند « 6 » ، برفتند و او را بازآوردند « 7 » و مطالبت نمودند تا اقرار كرد و به عقوبتى هرچه سختتر « 8 » او را هلاك كردند و آنچه بوى رسيد « 9 » از « 10 » نادانى « 11 » بود ، چه آن « 12 » قدر نينديشيد « 13 » كه اگر ابو سعيد درغانى « 14 » رافع « 15 » را بكشت « 16 » اهل خوارزم را در آن چه جرم « 17 » و او را در آن چه فايده بود « 18 » ! و اين حكايت دليل است بر آنكه « 19 » همهء « 20 » بلاها « 21 » كه به مردم « 22 » رسد « 23 » سبب آن « 24 » جهل و نادانى است ، بيت « 25 » ؛
جهل هر محنتى به روى آرد « 26 » * روى دركش « 27 » ز صحبت جهال
هامش
( 1 ) - متن و مپ 2 : و علت آن
( 2 ) - مپ 2 - كه
( 3 ) - مج - آن
( 4 ) - مپ 2 : نماند
( 5 ) - مپ 2 : طايفهاى
( 6 ) - مپ 2 : خبر شد
( 7 ) - بنياد : بازگردانيدند ، مپ 2 : او را بگرفتند
( 8 ) - متن و مج و بنياد : تمامتر
( 9 ) - مپ 2 و بنياد : بر وى آمد ، مج : آمد او را + همه
( 10 ) - مپ 2 : به جهت ، مج و بنياد : سرمايه
( 11 ) - بنياد + او
( 12 ) - مپ 2 و مج : اين
( 13 ) - بنياد - چه آنقدر نينديشيد
( 14 ) - بنياد : ابو عمر
( 15 ) - مپ 2 + هرثمه
( 16 ) - متن : بكشد ، مپ 2 : غدر كرد و بكشت
( 17 ) - متن :
جرمى باشد
( 18 ) - مج - بود ، بنياد - و او را در آن چه فايده بود
( 19 ) - مپ 2 و مج : بدانكه
( 20 ) - متن - همه ، بنياد : هر
( 21 ) - مپ 2 و بنياد : بلايى
( 22 ) - بنياد : به كسى
( 23 ) - بنياد : مىرسد
( 24 ) - مج : نتيجه
( 25 ) - بنياد : نظم
( 26 ) - مج : مىآرد
( 27 ) - متن :
هركس