فرمان برادر « 1 » نبردم ، و رأى صائب آن بود كه او زده « 2 » بود . پس ارغ تكين « 3 » را خواند « 4 » و گفت كه « 5 » : رفته را « 6 » بازنتوان گردانيد « 7 » و گذشته بازنيايد « 8 » تدبير چيست ؟ گفت : سهل است « 9 » ، من « 10 » امشب « 11 » دعوتى شگرف بسازم « 12 » و امير سبكتكين « 13 » با معارف لشكر او حاضر گردانم « 14 » و همه را فروگيرم و بكشم « 15 » و غرض ما بحاصل آيد . پس « 16 » برين قرار دادند و گفتند « 17 » : پيرىتكين پيش ازين امير غزنين بوده است « 18 » و از سبكتكين هرآينه به كينه باشد ، صواب آن بود « 19 » كه « 20 » او را با خود يار گردانيم « 21 » و او به طمع ملك غزنين با ما درين كار موافقت كند « 22 » ، و نيز بسيار كس از « 23 » لشكر غزنين « 24 » هواخواه او باشد « 24 » .
پس برين قرار « 25 » پيرىتكين « 26 » را بطلبيدند و از عزم خويش او را اعلام دادند
هامش
( 1 ) - بنياد : برادرم
( 2 ) - مپ 2 : گفته ، مج : آورده
( 3 ) - مپ 2 + برادر
( 4 ) - مپ 2 - خواند ، مج و بنياد : بخواند
( 5 ) - متن - كه
( 6 ) - متن و بنياد - را
( 7 ) - مپ 2 : آورد ، بنياد : نتواند گردانيد
( 8 ) - مپ 2 : گفت
( 9 ) - متن - سهل است
( 10 ) - مج - من
( 11 ) - مپ 2 و مج و بنياد - امشب
( 12 ) - متن : كردهام ، مج : بسازيم
( 13 ) - مپ 2 و مج و بنياد + را
( 14 ) - مپ 2 و مج و بنياد : كنم ، مج : كنيم
( 15 ) - مج : فروگيريم و بكشيم
( 16 ) - مج + هم
( 17 ) - مپ 2 و بنياد + كه
( 18 ) - متن - است
( 19 ) - مپ 2 - صواب آن بود
( 20 ) - مپ 2 : و
( 21 ) - مپ 2 و مج : كنيم
( 22 ) - بنياد - با ما درين كار موافقت كند
( 23 ) - مج و بنياد - بسيار كس از
( 23 ) - بنياد - لشكر غزنين
( 24 ) - مپ 2 - و نيز بسيار كس . . . او باشد
( 25 ) - مپ 2 - برين قرار
( 26 ) - مپ 2 : او ، مج - تكين