بنشاند و او را وصيتهاى « 1 » خوب « 2 » كرد و پندهاى پدرانه داد « 3 » ، روزى كه به جهت مصاف تعيين افتاده بود « 4 » از هردو طرف صفها راست كردند و « 5 » امير سبكتكين پانصد سوار « 6 » در كمين نشاند و گفت : هرگاه كه « 7 » ببيند « 8 » كه « 9 » بشما « 10 » احتياج است « 11 » بايد كه « 12 » بيرون آييد و حمله كنيد ، و ميمنه و ميسره را ترتيبى داد هرچه « 13 » آراستهتر « 14 » ، و چون لشكرها « 15 » بهم رسيدند « 16 » و « 17 » وقت آن آمد كه سنان با سنان درآيد « 18 » و لب « 19 » شمشير « 20 » هندى « 21 » فرق « 22 » اعادى « 23 » را « 24 » بوسه دهد « 25 » ، امير سبكتكين اسبى سياه داشت كه بر آن « 26 » اعتماد داشتى « 27 » ، از ركابدار « 28 » آن اسب بخواست و خواست « 29 » كه بر آن « 30 » سوار شود ركاب دراز
هامش
( 1 ) - مپ 2 : وصيت
( 2 ) - بنياد - خوب
( 3 ) - مج + و چون لشكر امير سبكتكين به دربست نزول كرد بايتون از مقابله او عزم مقاتله كرد
( 4 ) - مپ 2 : افتاد
( 5 ) - مپ - از هردو طرف صفها راست كردند و
( 6 ) - مج + را
( 7 ) - مپ 2 : چون
( 8 ) - مج : ديد
( 9 ) - مپ 2 :
ما را
( 10 ) - بنياد + مردم
( 11 ) - مج : شد
( 12 ) - مپ 2 - بايد كه
( 13 ) - مج و بنياد - هرچه
( 14 ) - مج و بنياد - تر
( 15 ) - متن و مج - ها
( 16 ) - مپ 2 - و ميمنه و ميسره . . . بهم رسيدند
( 17 ) - مپ 2 : چون
( 18 ) - مج : دراز آيد
( 19 ) - مج : و از
( 20 ) - بنياد + لب
( 21 ) - مپ 2 - هندى + بوسه دهد ، مج + توس بر
( 22 ) - مپ 2 : برق ، مج + خود
( 23 ) - مج : عالى
( 24 ) - مپ 2 و مج - را ، بنياد - فرق اعادى را
( 25 ) - مپ 2 - را بوسه دهد ، مج : عالى زند
( 26 ) - متن و مپ 2 و مج + اسب
( 27 ) - مپ 2 : اعتماى بود ، بنياد : اعتمادى تمام داشت
( 28 ) - مپ 2 - از ركابدار ، بنياد : جلوداران
( 29 ) - مپ 2 و مج و بنياد - و خواست
( 30 ) - متن + اسب ، بنياد : آنجا