تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى ) — صفحة 297

مساهمون:

ص٢٩٧
سخن « 1 » محرم كرده‌اند و من از راه اخلاص با تو « 2 » كه « 3 » ديوار « 4 » خيمه‌اى مى - گويم « 5 » و اگر امير « 6 » معتمدى « 7 » از آن خود « 8 » با من نامزد « 9 » كند او را ببرم تا اين حكايت او را روشن شود و « 10 » صدق قول من بداند « 11 » . امير سبكتكين از وى منت‌ها « 12 » داشت و حالى « 13 » او را انعامى « 14 » فرمود و معتمدى از آن خود « 15 » با وى نامزد كرد . پس « 16 » او را « 17 » با خود « 18 » به نزد طغانتكين « 19 » برد « 20 » و گفت : اين مرد از جملهء معتمدان من است و ما را از وى كارها بگشايد . ايشان با آن مرد « 21 » گفتند كه با ما « 22 » بيعت كن « 23 » . آن مرد حالها بشرح « 24 » مشاهده كرد « 25 » و به خدمت امير ناصر الدين « 26 » انها كرد « 27 » . امير سران « 28 » لشكر را فرمود كه : فردا بامداد « 29 » مستعد باشيد در ميدان ،
هامش
( 1 ) - مج : سر ( 2 ) - بنياد + مىگويم ( 3 ) - بنياد + با ( 4 ) - بنياد + اين ( 5 ) - مپ 2 : اين حال بگفتم ، مج : حكايت كردم ، بنياد : اين حكايت كردم ( 6 ) - متن : اميرى ( 7 ) - متن : معتمد + را ( 8 ) - مج : را ، بنياد - از آن خود + را ( 9 ) - مپ 2 : همراه ( 10 ) - مپ 2 - اين حكايت او را روشن شود و ( 11 ) - مپ 2 و مج و بنياد : پديد آيد ( 12 ) - مپ 2 : منت ، بنياد + بسيار ( 13 ) - مپ 2 و بنياد - حالى ( 14 ) - مپ 2 و بنياد : انعام ( 15 ) - مج + را ( 16 ) - مج : و + پيرى ، بنياد : و ( 17 ) - متن و مج و بنياد : آن معتمد ( 18 ) - مج - با خود ، بنياد : با وى ( 19 ) - مپ 2 - به نزديك طغانتكين ( 20 ) - مپ 2 : ببرد ، بنياد : آمد ( 21 ) - مج : او را ( 22 ) - متن - گفتند كه با ما ( 23 ) - متن : كردند ، مج + و ( 24 ) - مپ 2 : را ، مج : تمام ( 25 ) - مج : روشن گشت ، بنياد + و بر او روشن شد ( 26 ) - مج و بنياد : آمد + و ( 27 ) - مپ 2 : بازآمد و حال حكايت كرد ( 28 ) - مپ 2 : ميران ( 29 ) - بنياد - بامداد