سخن « 1 » محرم كردهاند و من از راه اخلاص با تو « 2 » كه « 3 » ديوار « 4 » خيمهاى مى - گويم « 5 » و اگر امير « 6 » معتمدى « 7 » از آن خود « 8 » با من نامزد « 9 » كند او را ببرم تا اين حكايت او را روشن شود و « 10 » صدق قول من بداند « 11 » .
امير سبكتكين از وى منتها « 12 » داشت و حالى « 13 » او را انعامى « 14 » فرمود و معتمدى از آن خود « 15 » با وى نامزد كرد . پس « 16 » او را « 17 » با خود « 18 » به نزد طغانتكين « 19 » برد « 20 » و گفت : اين مرد از جملهء معتمدان من است و ما را از وى كارها بگشايد . ايشان با آن مرد « 21 » گفتند كه با ما « 22 » بيعت كن « 23 » . آن مرد حالها بشرح « 24 » مشاهده كرد « 25 » و به خدمت امير ناصر الدين « 26 » انها كرد « 27 » .
امير سران « 28 » لشكر را فرمود كه : فردا بامداد « 29 » مستعد باشيد در ميدان ،
هامش
( 1 ) - مج : سر
( 2 ) - بنياد + مىگويم
( 3 ) - بنياد + با
( 4 ) - بنياد + اين
( 5 ) - مپ 2 : اين حال بگفتم ، مج : حكايت كردم ، بنياد :
اين حكايت كردم
( 6 ) - متن : اميرى
( 7 ) - متن : معتمد + را
( 8 ) - مج : را ، بنياد - از آن خود + را
( 9 ) - مپ 2 : همراه
( 10 ) - مپ 2 - اين حكايت او را روشن شود و
( 11 ) - مپ 2 و مج و بنياد :
پديد آيد
( 12 ) - مپ 2 : منت ، بنياد + بسيار
( 13 ) - مپ 2 و بنياد - حالى
( 14 ) - مپ 2 و بنياد : انعام
( 15 ) - مج + را
( 16 ) - مج : و + پيرى ، بنياد : و
( 17 ) - متن و مج و بنياد : آن معتمد
( 18 ) - مج - با خود ، بنياد : با وى
( 19 ) - مپ 2 - به نزديك طغانتكين
( 20 ) - مپ 2 :
ببرد ، بنياد : آمد
( 21 ) - مج : او را
( 22 ) - متن - گفتند كه با ما
( 23 ) - متن : كردند ، مج + و
( 24 ) - مپ 2 : را ، مج : تمام
( 25 ) - مج :
روشن گشت ، بنياد + و بر او روشن شد
( 26 ) - مج و بنياد : آمد + و
( 27 ) - مپ 2 : بازآمد و حال حكايت كرد
( 28 ) - مپ 2 : ميران
( 29 ) - بنياد - بامداد