او بشاشت نمود « 1 » و سوگند خورد « 2 » كه « 3 » سر ايشان با هيچ آدمىزاد « 4 » نگويد و درين كار ياران گيرد « 5 » . پس به خانه آمد و انديشه كرد كه سبكتكين مردى صاحب دولتست و هركه با صاحب دولت دست در كمر كند « 6 » هراينه بيفتد ، و نيز طغانتكين با ناصر الدين « 7 » كه ايشان را به « 8 » جان بازخريد و در حق ايشان چنين لطفى « 9 » فرمود « 10 » وفا نكردند و مكافات نيكى او بدى خواهند كرد « 11 » مرا بديشان چه اميد تواند بود « 12 » ؟ پس به نزد « 13 » امير سبكتكين آمد و خلوتى طلبيد و آنگاه « 14 » روى به ديوار كرد « 15 » و گفت : اى ديوار خيمه با تو مىگويم كه من « 16 » سوگند خوردهام « 17 » كه اين سخن را « 18 » با آدمىزاد نگويم . بدان كه طغانتكين قصد غدرى دارد و مىخواهد كه امير ناصر الدين « 7 » را به مهمانى « 19 » خواند با جملهء « 20 » معارف لشكر « 21 » ، و همه « 22 » را فروگيرد و بكشد ، و مرا درين
هامش
( 1 ) - مپ 2 - او بشاشت نمود
( 2 ) - مپ 2 : سوگندان خورديد
( 3 ) - مپ 2 و مج و بنياد + اين
( 4 ) - متن - زاد ، مپ 2 : راز ، بنياد : كس
( 5 ) - متن و مپ 2 و بنياد : ياران را بگيرد
( 6 ) - مپ 2 : زند ، بنياد : مكر گيرد
( 7 ) - مپ 2 : ناصر الدوله ، مج : امير ناصر الدين ، بنياد : امير ناصر الدوله
( 8 ) - متن - به
( 9 ) - متن : لطف
( 10 ) - بنياد و مج : كرد
( 11 ) - مپ 2 : را به بدى تقديم نمودند ، مج : نيكو تقديم ننمودند ، بنياد : به بدى تقديم نمودند ، مپ 2 و مج و بنياد + با من كه در ذمت ايشان حقى ندارم چه خواهند كرد ، مج و بنياد + و
( 12 ) - مپ 2 - مرا بديشان چه اميد تواند بود
( 13 ) - مپ 2 و بنياد : به نزديك
( 14 ) - مپ 2 و مج - آنگاه
( 15 ) - مپ 2 :
آورد ، مج و بنياد : خيمه كرد
( 16 ) - مج و بنياد - من
( 17 ) - مج : دارم
( 18 ) - مپ 2 و بنياد - را
( 19 ) - مج : مهمانى ، بنياد : به مهمان
( 20 ) - مج - جمله
( 21 ) - مج + او
( 22 ) - متن و بنياد : جمله