چندانكه « 1 » لشكر غزنين مراجعت كردند « 2 » بايتوز كرت « 3 » ديگر جمعيتى « 4 » ساخت « 5 » و به در « 6 » بست « 7 » آمد و « 8 » بست « 7 » را در بندان داد « 9 » ، و طغانتكين به خدمت امير سبكتكين خدمتى « 10 » در قلم آورد و از وى مدد خواست و قبول كرد كه [ اگر ] امير « 11 » به نفس خود حركت « 12 » فرمايد و خصم را « 13 » دفع كند « 14 » سيصد هزار دينار به خزانه رسانم و جملهء لشكر را بيستگانى « 15 » بدهم ، و « 16 » ولايت بست اگر « 17 » بر من ارزانى فرمايد « 18 » و اگر به كسى دگر دهد « 19 » فرمان « 20 » او را باشد « 21 » . چون امير ناصر الدين « 22 » بر مضمون نامه « 23 » وقوف يافت در حال لشكر را « 24 » برنشاند و به بست « 25 » رفت ، و امير « 26 » يمين الدوله « 27 » محمود را به « 28 » نيابت خود « 29 » در قلعهء غزنين « 30 »
هامش
( 1 ) - متن : و چون
( 2 ) - مج : كرد ، بنياد : مىكردند
( 3 ) - متن و مپ 2 :
كرتى
( 4 ) - مپ 2 و مج و بنياد : جمعيت
( 5 ) - مج : كرد
( 6 ) - مپ 2 - در
( 7 ) - بنياد : نيت
( 8 ) - مپ 2 و بنياد : درآمد ، مج : قصد بست كرد
( 9 ) - بنياد : كرد ، مج - و بست را در بندان داد
( 10 ) - مپ 2 : مكتوبى
( 11 ) - مپ 2 - امير
( 12 ) - مج و بنياد : تجشم
( 13 ) - متن - را
( 14 ) - مپ 2 + و گفت او را
( 15 ) - مپ 2 : جامگى ، مج + نقد
( 16 ) - مپ 2 : اگر
( 17 ) - مپ 2 - اگر
( 18 ) - مپ 2 و مج : دارد ، بنياد - و جمله لشكر را . . . ارزانى فرمايد
( 19 ) - مپ 2 و مج و بنياد : تفويض فرمايد + امرو
( 20 ) - مج و مپ 2 - فرمان
( 21 ) - مپ 2 : او داند
( 22 ) - مپ 2 و مج و بنياد : ناصر الدوله ، مج + و الدين
( 23 ) - مج + او
( 24 ) - متن و مج و بنياد - را
( 25 ) - مپ 2 و مج و بنياد : به طرف بست
( 26 ) - مپ 2 + در نهرواله
( 27 ) - مپ 2 - يمين الدوله ، مج و بنياد + و الدين
( 28 ) - بنياد : در
( 29 ) - مج و بنياد - خود
( 30 ) - مپ 2 - غزنين