مىدادند مفيد نبود « 1 » و بر سر و روى زدن گرفت « 2 » و چندان خود را بر زمين زد كه جان او به آسمان « 3 » رفت و به شومى نقض عهد جان شيرين « 4 » به باد « 5 » داد « 6 » .
[ سياست ناصر الدين سبكتكين طغانتكين حاكم بست و برادرش را به سبب نقض عهد ايشان ]
حكايت ( 8 ) ابو نصر عتبى آورده است « 7 » در كتاب يمينى « 8 » كه در آن وقت كه رايت دولت « 9 » امير ناصر الدين « 10 » سبكتكين منصور شد « 11 » و باد اقبال « 12 » او بوزيد و كارداران « 13 » عالم بر « 14 » تربيت « 15 » او اقبال كردند « 16 » هنوز مطلع خورشيد دولت او بود كه بايتوز « 17 » به ولايت بست « 18 » آمد « 19 » ، و بست در آن وقت طغانتكين « 20 » داشت . بايتوز « 21 » بر وى برون آمد و بست را مستخلص كرد « 22 » و چون لشكر غزنين به خدمت امير ناصر الدين توسل طلبيدند و از وى مدد خواستند و به مدد و معاونت او بست را مستخلص گردانيد « 23 »
هامش
( 1 ) - مج : ساكن ، بنياد : ساكن نشد ، مج + و اين حكايت با ايشان نگفت و اين بيت روايت كرد ، بنياد + و بر در سراى آمده
( 2 ) - مج - و بر سر و روى زدن گرفت ، بنياد + و اضطراب بسيار مىكرد و اين حكايت بايشان بگفت
( 3 ) - بنياد : از تن او بدر
( 4 ) - مج - شيرين
( 5 ) - بنياد - به باد
( 6 ) - متن - در حال عقبه . . . بباد داد
( 7 ) - متن - ابو نصر عتبى آورده است
( 8 ) - متن + آورده است
( 9 ) - مج - دولت
( 10 ) - مپ 2 : ناصر الدوله ، بنياد : نصر الدوله
( 11 ) - مج : و هبوب
( 12 ) - متن : دولت
( 13 ) - مج : كار در آن
( 14 ) - مج + بالا
( 15 ) - بنياد : نيت
( 16 ) - مپ 2 - و كارداران . . . اقبال كردند
( 17 ) - مپ 2 : بامور ، مج :
بايتون ، بنياد : مأمور
( 18 ) - بنياد : نيت
( 19 ) - مپ 2 : تاختنى كرد ، بنياد : تاختن آورد
( 20 ) - متن : طغرلتكين
( 21 ) - مپ 2 : يا يفور
( 22 ) - مپ 2 و مج و بنياد : گردانيد
( 23 ) - مپ 2 و مج و بنياد - و چون لشكر . . .
مستخلص گردانيد