شمشير « 1 » او « 2 » را بكش . اين بگفت و خود به « 3 » مسجد رفت . وليد چون به محبس « 4 » عمرو در « 5 » آمد عمرو « 6 » او را با شمشير بديد . گفت : اى برادرزادهء من « 7 » با من « 8 » لطف و رفق بجاى آر و حبل « 9 » صلهء رحم « 10 » را قطع مكن . وليد « 11 » شرم داشت « 12 » ، او را بگذاشت و بيرون آمد . عبد الملك چون نماز بگزارد و از مسجد « 13 » بيرون آمد وليد را « 14 » گفت « 15 » : اى پسر چه كردى ؟ وليد قصه باز - گفت . عبد الملك شمشير از پسر « 16 » بستد و خود در محبس « 17 » عمرو رفت « 18 » .
عمرو « 19 » چون او را بديد گفت : يا « 20 » امير المؤمنين « 21 » به حق قرابت و صحبت « 22 » كه مرا در پيش مردمان « 23 » نكشى و دوست و دشمن بر من گريان و خندان « 24 » نكنى « 25 » ، و غرض عمرو آن بود كه عبد الملك قول او را « 26 » خلاف كند و او را برملا سياست فرمايد تا بنى اميه خروج كنند و او را از دست
هامش
( 1 ) - مپ 2 - كه عمرو محبوس است و بدين شمشير
( 2 ) - مپ 2 : و عمرو
( 3 ) - مپ 2 و مج و بنياد : در
( 4 ) - متن و مج : به مجلس ، مپ 2 : پيش
( 5 ) - مج - در
( 6 ) - مج + چون
( 7 ) - مپ 2 و مج - من
( 8 ) - مج و بنياد - با من
( 9 ) - مپ 2 و مج و بنياد - حبل
( 10 ) - متن :
صلة الرحم
( 11 ) - مپ 2 + را
( 12 ) - مپ 2 : آمد ، متن + او
( 13 ) - مپ 2 - از مسجد
( 14 ) - مپ 2 - وليد را ، بنياد : گفت وليد را
( 15 ) - مج + كه
( 16 ) - مپ 2 : وى ، بنياد - از پسر
( 17 ) - مپ 2 : آن خانه ، بنياد : در آن خانه شد
( 18 ) - بنياد : كه عمرو بود
( 19 ) - مپ 2 :
و
( 20 ) - متن - يا
( 21 ) - مپ 2 و بنياد : امير
( 22 ) - مپ 2 : قرابتى و صحبت ، مج و بنياد : قرابتى و صحبتى ، بنياد + كه داريم
( 23 ) - مپ 2 - پيش مردمان
( 24 ) - مج - و خندان
( 25 ) - مج : مگردانى
( 26 ) - مپ 2 - را