بودند « 1 » گفتند « 2 » : چه شود « 3 » اگر سوگند امير المؤمنين راست كنى « 4 » ؟ پس « 5 » هم « 6 » عبد الملك « 7 » سوگند خورد كه « 8 » من « 9 » برگيرم « 10 » اما نگفت كه پيش از مرگ يا « 11 » پس از مرگ « 12 » . عمرو راضى شد . عبد الملك بفرمود تا غل و زنجير بياوردند و « 13 » بر گردن عمرو سعيد « 14 » نهادند و آن را « 15 » محكم ببستند . زمانى بود ، عمرو گفت : يا « 16 » امير المؤمنين ، چه فرمايد « 17 » بنده را ؟ گفت : صبر « 18 » . عمرو گفت :
من صبر كنم اگر تو غدر نكنى . عبد الملك گفت : تو غدر كردى « 19 » كه بر من برون آمدى و خلافت طلبيدى . پس بفرمود تا عمرو را در سراى خلافت « 20 » محبوس كردند ، و رأى او بر آن قرار گرفت كه او را از پيش بردارد . نماز پيشين كس فرستاد و « 21 » پسر خود را وليد « 22 » بخواند و شمشير « 23 » برهنه او را « 24 » داد « 25 » و گفت : در آن خانه « 26 » شو « 27 » كه عمرو « 28 » محبوس است و بدين
هامش
( 1 ) - مج : بوند
( 2 ) - مج : گفت + ترا
( 3 ) - مج : چه زيان دارد
( 4 ) - مج + عمرو گفت چون غل و زنجير بر گردن من نهد كيست از شما كه از گردن من آن را بردارد سوگند بخوريد
( 5 ) - متن و بنياد : تا ، مج - پس
( 6 ) - مج - هم ، بنياد : همان
( 7 ) - مپ 2 : امير المؤمنين + گفت
( 8 ) - مپ 2 : خوردم
( 9 ) - متن - من
( 10 ) - مپ 2 و مج : بردارم
( 11 ) - مپ 2 - يا
( 12 ) - مج - يا پس از مرگ
( 13 ) - مپ 2 - بياوردند و
( 14 ) - مپ 2 : او
( 15 ) - مج : به رسنها ، بنياد : و برورسنها
( 16 ) - مج - يا
( 17 ) - مپ 2 : فرمايى
( 18 ) - مپ 2 و بنياد + كن
( 19 ) - متن و بنياد : كردهاى
( 20 ) - بنياد : همانجا
( 21 ) - مپ 2 - كس فرستاد و
( 22 ) - بنياد : وليد را
( 23 ) - مج + را
( 24 ) - مج - او را
( 25 ) - مج : به او داد
( 26 ) - مپ 2 - در آن خانه
( 27 ) - مپ 2 :
برو
( 28 ) - بنياد + درو