بخفت و روز دگر « 1 » بر آن « 2 » ميزبان لعنت مىكرد « 3 » و مىرفت « 4 » .
[ نزاع بخيل كوفى با همسايهاش به خاطر استخوانهاى سر برهاى كه به در خانهء خويش آويخته بود ]
حكايت ( 12 ) گويند مردى كوفى با همسايهء « 5 » خويش خصومت مى « 6 » - كرد او را پرسيدند كه سبب خصومت چيست ؟ جواب داد : كه مرا مهمان « 7 » آمده بود و سرى بره « 8 » از بهر « 9 » او « 10 » خواستم « 11 » و سيم از كيسه بگشادم « 12 » و به جهت او « 13 » بخريدم و مهمان « 14 » آن « 15 » بخورد و برفت ، و از بهر كورى دشمنان « 16 » آن « 17 » استخوانهاى « 18 » سر « 19 » بر در خانهء خود بنهادم « 20 » . اين همسايهء من آن « 21 » استخوانها « 22 » از در خانهء من برداشت « 23 » و بر در خانهء خود افكند « 24 » ، تا گذرندگان « 25 » و مردمان « 26 » محلت چنان دانند « 27 » كه آن سر بريان وى « 28 » خريده است نه من ، و « 29 »
هامش
( 1 ) - مپ 2 + انتظار كرد و نياورد پس ، بنياد - و روز دگر
( 2 ) - مپ 2 - آن
( 3 ) - مپ 2 و مج : كرد ، بنياد - آن ميزبان لعنت مىكرد + تا سحرگاه كه
( 4 ) - مپ 2 و مج و بنياد : برفت
( 5 ) - مپ 2 : همخانه
( 6 ) - بنياد - مى
( 7 ) - مج و بنياد : مهمانى
( 8 ) - مج : سر بره ، بنياد - سرى بره
( 9 ) - متن - بهر
( 10 ) - بنياد + كلهء بريان
( 11 ) - مج : آرزو كرد ، مپ 2 - و سرى بره از بهر او خواستم
( 12 ) - بنياد : بگشودم
( 13 ) - مپ 2 - او + سر بريان
( 14 ) - مج : همسايه
( 15 ) - مپ 2 و مج - آن
( 16 ) - بنياد + كه سالها گويند كه فلانى كله بريان به جهت مهمان خريده بود
( 17 ) - مپ 2 و مج - آن
( 18 ) - بنياد و مج : استخوان آن
( 19 ) - بنياد : كله
( 20 ) - متن : انداختم ، مج : افكندم ، بنياد : نصب كردم
( 21 ) - مپ 2 - من آن ، مج - من ، بنياد : آمده و آن
( 22 ) - مج + را
( 23 ) - بنياد : برداشته
( 24 ) - بنياد : افكنده
( 25 ) - مپ 2 : راه گذريان ، بنياد : زندگان
( 26 ) - مپ 2 - و مردمان
( 27 ) - بنياد : پندارند
( 28 ) - مج : او
( 29 ) - مج - نه من و