اينچنين ناجوانمردى در حق من روا مىدارد « 1 » ، پس « 2 » با وى خصومت « 3 » از بهر آن « 4 » كنم « 5 » .
[ سخن گفتن مرد بخيل با درمى كه بهدست آورده بود ]
حكايت ( 13 ) در كتاب خلق الانسان آورده است كه بخيلى بود كه هرگاه كه درمى « 6 » به دست وى افتادى آن را در پيش نهادى و با وى به سخن درآمدى « 7 » و گفتى : اى درم تو « 8 » بسيار زمين « 9 » ديدهاى « 10 » و بسيار كيسهها دريدهاى « 11 » و بسيار ناكسان را بزرگ كردهاى « 12 » و بسيار بزرگان را به زمين فرو بردهاى « 13 » ، اكنون به جايى افتادى كه شعاع آفتاب سايه بر تو « 14 » نتواند انداخت « 15 » ، و آن را « 16 » در كيسه انداختى [ و ] گفتى : بيارام و قرار گير كه « 17 » در جايى « 18 » افتادى كه « 19 » ترا از آنجا « 20 » تحويل « 21 » نخواهد بود مگر به وقت مرگ ، و اين معنى لطيفطبعى گفته است . بيت :
آن « 22 » عزيزى كه سيم و زر باشد * جاى او در دل حجر باشد
هامش
( 1 ) - مج : قصد مىكنند
( 2 ) - مج - پس ، بنياد + من
( 3 ) - بنياد - خصومت
( 4 ) - مج - از بهر آن ، بنياد : چون + خصومت
( 5 ) - متن و مپ 2 : كردم ، مج : نكنم
( 6 ) - مج : درم
( 7 ) - مپ 2 : سخن گفتى ، مج :
آمدى
( 8 ) - مج - تو
( 9 ) - مپ 2 : مردم
( 10 ) - مج : ديدى
( 11 ) - مج : دريدى ، مپ 2 - و بسيار كيسهها دريدهاى
( 12 ) - مج : كردى
( 13 ) - مج : بردى
( 14 ) - مج - تو
( 15 ) - بنياد : افكند
( 16 ) - متن و مپ 2 : و اگر ، بنياد : چون
( 17 ) - مج - كه
( 18 ) - مج :
در جايگاهى
( 19 ) - مج - افتادى
( 20 ) - مج : بيش ، بنياد + هرگز نقل و
( 21 ) - بنياد : تحويلى
( 22 ) - متن و مپ 2 و بنياد :
از