از آن متعجب شدم . ناگاه پدر آن كودك برسيد « 1 » و گفت : اينجا چه مىكنى ؟
گفت : مىنمايد « 2 » كه درين خانه زيرهبايى نيكو پختهاند و « 3 » بوى زعفران خوش مىآيد ، اكنون من نان خويش « 4 » به بوى آن زيرهبا مىخورم « 5 » . پدر « 6 » چون اين « 7 » بشنيد سيلى محكم بر « 8 » گردن آن كودك « 9 » زد و گفت : اى حرامزاده ، هم از « 10 » اكنون نان بىنانخورش نمىتوانى خورد ! و طبيعت خود را بدين « 11 » عادت « 12 » كنى و من طاقت مؤونت تو ندارم . راوى مىگويد : من ازين حال متعجب شدم « 13 » و بدانستم « 14 » كه از او منحوستر در عالم بخيلى « 15 » نتواند بود « 16 » .
[ داستان پسربچهء كوفى كه به بقال مىگفت نان درست مرا به نان پارهاى عوض كن ]
حكايت ( 10 ) يكى از ظرفا حكايت كرد « 17 » كه « 18 » : در كوفه كودكى « 19 » ديدم كه بر « 20 » در دكان بقالى ايستاده بود و نانى « 21 » در دست داشت و « 22 » بدان « 23 » بقال « 24 » مىگفت كه : اين نان درست را « 25 » به نان « 26 » پارهاى عوض كن ، و به
هامش
( 1 ) - ديدم + كه بيامد
( 2 ) - متن و مپ 2 : مىنمايند
( 3 ) - متن :
پخته
( 4 ) - مج : خود را
( 5 ) - مج : خوردم
( 6 ) - مج + ش
( 7 ) - مج + حديث
( 8 ) - مج : در
( 9 ) - مج : او
( 10 ) - مج - از
( 11 ) - مپ 2 و مج : برين ، مج + جمله
( 12 ) - مج + مى
( 13 ) - مج : كه من از آن حالت تعجب نمودم ، مپ 2 - من از اين حال متعجب شدم
( 14 ) - متن و مج : دانستم
( 15 ) - متن : بخيلتر ، مپ 2 : بخيل
( 16 ) - مج + و اللّه اعلم
( 17 ) - بنياد : گفت
( 18 ) - مپ 2 + هم
( 19 ) - مپ 2 و مج و بنياد + را
( 20 ) - متن - بر
( 21 ) - مپ 2 و بنياد :
نان
( 22 ) - مج : گرفته
( 23 ) - مپ 2 : به دو ، مج و بنياد - بدان
( 24 ) - مج + را ، بنياد - بقال
( 25 ) - مپ 2 - را
( 26 ) - بنياد : بستان + و به