صرفهء آن « 1 » مرا گزر فروش « 2 » ، و گفت : مرا وقتى آرد ميده مىبايست و در جملهء « 3 » شهر بطلبيدم و نيافتم و از هركس نشان « 4 » مىخواستم تا « 5 » آخر يكى « 6 » مرا گفت كه آرد ميده درين شهر بر دكان پيلهوران باشد كه « 7 » از براى « 8 » معالجت « 9 » فروشند .
[ داستان ميزبان بخيل كوفى كه مهمانش را تا صبح گرسنه نگهداشت به بهانهء اينكه طعام بىگاه خوردن سبب ناخوشى است ]
حكايت ( 11 ) و « 10 » يكى از ظريفان « 11 » گفت « 12 » يكى به خانهء كوفيى آمد به مهمانى « 13 » . خداوند خانه كنيزك « 14 » را آواز داد كه « 15 » : برخيز و از بهر « 16 » مهمان پالودهء معقود « 17 » بساز . گفت : اى خواجه انگبين ندارم . كوفى گفت : پس آن بستر ابريشمين « 18 » بازافكن « 19 » تا « 20 » بخسبد . مهمان گرسنه بود ، گفت : اى خواجه « 21 » آخر در « 22 » ميان پالوده و بستر ابريشمين گردهاى [ نان ] و پارهاى پنير نباشد كه من خورم « 23 » . كوفى گفت « 24 » : طعام بيگاه خوردن سبب علتها شود و نبايد كه آفتى زايد « 25 » و من در بلاى تو « 26 » افتم . بيچاره مهمان « 27 » شب گرسنه ،
هامش
( 1 ) - متن : اين
( 2 ) - مپ 2 : ده ، مج : و صرفه آن مرا گذار ، بنياد :
فروش
( 3 ) - مپ 2 - جمله
( 4 ) - متن و مپ 2 - نشان
( 5 ) - متن :
بر ، مج - تا
( 6 ) - مج : تركى
( 7 ) - مپ 2 : و
( 8 ) - مپ 2 و مج :
بهر
( 9 ) - مج + دنبل ، اين حكايت در بنياد نيامده است
( 10 ) - متن و مج و بنياد - و
( 11 ) - بنياد : ظرفا
( 12 ) - بنياد : حكايت كرد
( 13 ) - بنياد : و مهمان شد
( 14 ) - بنياد : كنيز
( 15 ) - بنياد : و گفت
( 16 ) - مپ 2 و مج : براى ، بنياد : به جهت
( 17 ) - مج - معهود
( 18 ) - متن :
جامهء خواب ، مپ 2 : ابريشمى
( 19 ) - بنياد : بينداز
( 20 ) - متن + مهمان
( 21 ) - مج - اى خواجه
( 22 ) - مج : به
( 23 ) - مپ 2 و بنياد :
بخورم
( 24 ) - مپ 2 + نه كه
( 25 ) - مپ 2 : حادث شود
( 26 ) - مج - تو
( 27 ) - مپ 2 : مهمان بيچاره