نشسته بود . پس بخيل بصرى « 1 » گفت : اى برادر آنچه « 2 » خوردنيها جمله « 3 » بدان « 4 » صفت مىكنند « 5 » من در خانه داشتم و آن « 6 » آبست ، و قصهء طباخ و بقالان « 7 » تقرير كرد . بخيل « 8 » گفت « 9 » : انصاف دادهام « 10 » كه تو درين باب گوى از من و جملهء « 11 » اقران بردهاى « 12 » ، پس او را بدرود كرد و برفت .
[ حكايت بخيلى كه فرزندانش را به خواب راحت نمىگذاشت مبادا كه غذاشان هضم شود و بامداد زود گرسنه شوند ]
حكايت ( 8 ) يكى از معارف « 13 » حكايت كرد كه شبى « 14 » به « 15 » خانهء كوفيى « 16 » نزول كردم « 17 » ، و خداوند « 18 » خانه كودكان خرد داشت ، و چون ايشان بخفتند و پارهاى از شب بگذشت آن مرد را ديدم كه برخاست و ايشان « 19 » را هرساعت « 20 » از پهلوبهپهلو « 21 » مىگردانيد . چون بامداد شد از خداوند خانه پرسيدم كه : دوش ترا ديدم كه « 22 » اطفال خود را « 23 » در « 24 » خواب نمىگذاشتى و ايشان را هرساعت « 25 » از پهلو « 26 » به پهلو مىگردانيدى « 27 » حكمت در آن چه بود ؟ مرد
هامش
( 1 ) - مپ 2 + بيامد ، بنياد + درآمد و بخيل كوفى را
( 2 ) - مج + همه ، بنياد + از
( 3 ) - متن و مج و بنياد - جمله
( 4 ) - مپ 2 - بدان ، مج : بد و
( 5 ) - بنياد : كردند
( 6 ) - مپ 2 + خم
( 7 ) - مپ 2 + را ، مج : بقال
( 8 ) - مج + كوفى برخاست ، بنياد + كوفى
( 9 ) - بنياد - گفت
( 10 ) - مج : دادم ، بنياد : داد
( 11 ) - مج - من و جمله ، بنياد - من و
( 12 ) - مپ 2 : بردى ، مپ 2 و بنياد + و از جمله بخيلان عالم بر سر آمدهاى ، مج :
ربودهاى
( 13 ) - مپ 2 : معاريف
( 14 ) - مج + در كوفه
( 15 ) - متن : در
( 16 ) - مج : مردى
( 17 ) - مج و بنياد : كرده بودم
( 18 ) - مپ 2 : و او : بنياد + آن
( 19 ) - مپ 2 و بنياد و مج : آن كودكان خود
( 20 ) - مپ 2 و مج و بنياد - هرساعت
( 21 ) - مج : يك پهلو تا پهلوى ديگر
( 22 ) - بنياد - كه دوش ترا ديدم كه ، مج + آن
( 23 ) - مج - خود را
( 24 ) - بنياد : به
( 25 ) - مج : هرساعت ايشان را
( 26 ) - مج - از پهلو
( 27 ) - مپ 2 - چون بامداد شد . . . مىگردانيدى