گردانيدى « 1 » ، و « 2 » اين سبب « 3 » كسب « 4 » او بود ، و يكى از هذيانات او آن « 5 » بود كه بهشت را به مردمان فروختى ، و هركه را ديدى « 6 » گفتى : ده كوشك از بهشت به مقدار « 7 » زرى « 8 » معين « 9 » از من بخر و من ضامن توام « 10 » ، و امثال اين خرافات گفتى ، و چون مردمان بر مقالات او وقوف يافتند او را پيش « 11 » قاضى مرو حاضر « 12 » آوردند « 13 » و بر كلمات او كه مستوجب كشتن بود « 14 » گواهى دادند ، و قاضى « 15 » به كشتن او حكم كرد « 16 » و او را بر دار كردند « 17 » ، و اول كسى كه بوى « 18 » سنگ انداخت قاضى ابو محمود « 19 » بود كه قاضى « 20 » مرو « 21 » بود « 22 » و بعد از او « 23 » عبد اللّه صفار بود « 24 » كه مفتى « 25 » عهد بود و مردم بديشان اقتدا كردند تا او « 26 » پارهپاره شد « 27 » و مادهء او منقطع گشت .
[ ادعاى پيغمبرى پسر ديوانهء ابو الحسن انبارى و فتواى علما به قتل او ]
حكايت « 28 » ( 9 ) پسر ابو الحسن انبارى « 29 » كه از جملهء « 30 » مبارزان علما « 31 »
هامش
( 1 ) - مپ 2 - و ايشان را به خاندان نبوت ملحق گردانيدى
( 2 ) - بنياد + از
( 3 ) - مپ 2 - سبب ، مج : نسبت
( 4 ) - مج : كسبى
( 5 ) - متن :
اين
( 6 ) - مپ 2 - و هركه را ديدى
( 7 ) - مج : به مقدارى ، مپ 2 + چندين
( 8 ) - مپ 2 و مج و بنياد : زر
( 9 ) - مج و بنياد - معين
( 10 ) - مپ 2 : ضامنم ، مج : ضمان شوم
( 11 ) - مج : به حضرت
( 12 ) - مج :
احضار
( 13 ) - متن و مج بر كردند
( 14 ) - بنياد : باشد
( 15 ) - بنياد + مرو
( 16 ) - مپ 2 : فتوى داد ، بنياد : حكم بكشتن او كرد
( 17 ) - مج :
كرد
( 18 ) - مج و بنياد : بر وى
( 19 ) - مپ 2 و مج : ابو محمد ، بنياد - ابو محمود
( 20 ) - مپ 2 : از
( 21 ) - مج : شهر
( 22 ) - بنياد - كه قاضى مرو بود
( 23 ) - متن و بنياد : وى ، مپ 2 و مج + امام
( 24 ) - مج و بنياد - بود
( 25 ) - بنياد + آن
( 26 ) - مج و بنياد + را
( 27 ) - مج و بنياد : كردند
( 28 ) - مپ 2 - حكايت ، مج + و مر
( 29 ) - مج + را
( 30 ) - مپ 2 - جمله
( 31 ) - مج : عليه ، بنياد : غلبه