خواهم رفت تا « 1 » از آسمان مدد آرم ، كه اهل زمين در « 2 » من عاصى شدهاند و چنان بايد كه شما يك ماه « 3 » اين حصن را نگاه داريد و منتظر مىباشيد . پس مجلسى ساخت و شراب حاضر آورد و دران شراب زهر قاتل تعبيه كرد « 4 » و هركه در آن حصار حاضر بود از زن و مرد همه « 5 » را از آن شراب بداد « 6 » و هركه بخورد چنان بخفت كه هرگز « 7 » بعد از آن « 8 » برنخاست و كنيزكى را بر « 9 » آن حال اطلاع افتاد و خود را در ميان مردگان بينداخت و چندانكه « 10 » او « 11 » از آن كار فارغ شد « 12 » آتشى بزرگ برافروخت و هيزم « 13 » بسيار دران آتش انداخت « 14 » و به سر آن « 15 » آتش آمد و گفت : اى تن خداى را و خلق را بيازردى و به عاقبت خود را نيز مىآزارى « 16 » ، و خود را به آتش مى « 17 » ببايد سوخت . اين بگفت « 18 » و خود را در آتش انداخت « 19 » و از وى اثرى نماند ، و آن كنيزك آن را بديد و « 20 » بر بالاى حصار آمد و گفت اگر « 21 » آنچه من دارم از زرينه و جامه به من « 22 » بگذاريد « 23 » در حصار بگشايم تا به حصار درآييد « 24 » . ايشان
هامش
( 1 ) - مپ 2 : كه
( 2 ) - مپ 2 : بر ، مج : از
( 3 ) - متن - يك ماه
( 4 ) - مپ 2 + و جمله را بداد
( 5 ) - مج : جمله
( 6 ) - مپ 2 - و هركه در . . . شراب بداد
( 7 ) - متن - هرگز ، مج : بيش
( 8 ) - مپ 2 و مج - بعد از آن
( 9 ) - مج : از
( 10 ) - مپ 2 : و چون ، بنياد : چنان كه
( 11 ) - مپ 2 و بنياد - او
( 12 ) - بنياد : فراغ آمد
( 13 ) - مج : هيزمى
( 14 ) - مپ 2 - و هيزم بسيار در آن آتش انداخت
( 15 ) - مپ 2 - آن
( 16 ) - متن : بيازردى ، مپ 2 - و به عاقبت خود را نيز مىآزارى
( 17 ) - متن و مپ 2 - مى
( 18 ) - مپ 2 - اين بگفت
( 19 ) - مج - و بسر آن آتش . . .
در آتش انداخت
( 20 ) - متن و مج - آن را بديد و
( 21 ) - مج - اگر
( 22 ) - مج + اگر
( 23 ) - مپ 2 و بنياد : گذاريد ، مج : پيش من بگذاريد
( 24 ) - مپ 2 - تا به حصار درآييد