مزدك را خدمت كرد و عذرهاى گذشته « 1 » بازخواست « 2 » و كيش او قبول كرد « 3 » .
پس قباد را گفت تو پادشاهى و او پيغمبر ، پهلوانى لشكر « 4 » به من دهيد تا من تيغ را « 5 » بركشم و جملهء خلايق را به رغبت و رهبت « 6 » درين كيش آرم « 7 » . آنگه مزدك را گفت : مثال نويس تا آن « 8 » دوازده هزار كس « 9 » كه متابعان تواند فلان روز به حضرت آيند تا ايشان را به « 10 » مايدهء خاص بنشانم و تشريفات « 11 » بدهم ، و هركه سلاح « 12 » ندارد از زرادخانه سلاحشان « 12 » فرمايم ، و هركه اسب ندارد بارگيش « 13 » بدهم و به يك بار « 14 » خروج كنيم و من مذهب ترا آشكارا گردانم .
مزدك آن سخن « 15 » را چون شير و شكر بخورد « 16 » و چون مرغ زيرك به دام درآويخت « 17 » ، و مثال نوشت تا جملگى « 18 » اتباع او حاضر شدند ، و نوشروان بفرمود تا خوانى بياراستند و بفرمود تا پانصد اسب باستام « 19 » در بارگاه بايستانيدند « 20 » ، و در آنوقت كه مزدك نشسته بود فرمان داد تا تختهاى جامه « 21 » در
هامش
( 1 ) - بنياد - گذشته
( 2 ) - مپ 2 و بنياد : بخواست
( 3 ) - مپ 2 - و كيش او قبول كرد
( 4 ) - متن و مج - لشكر ، مپ 2 و متن و مج + را
( 5 ) - مپ 2 و مج - را
( 6 ) - بنياد : از روى رهبت ، مپ 2 - و رهبت
( 7 ) - مج : تو آرم ، بنياد : دين وى
( 8 ) - مج : تا هر
( 9 ) - مپ 2 + را
( 10 ) - مج و بنياد : بر
( 11 ) - مج : تشريفشان
( 12 ) - بنياد : سليح
( 13 ) - بنياد : اسب ، متن و مپ 2 : بارگيرش ، تصحيح قياسى است
( 14 ) - مج :
به يكبارگى
( 15 ) - مپ 2 : سخنها ، مج و بنياد : سخنان
( 16 ) - بنياد :
چاشنى دارد انست
( 17 ) - مج : به حلقه آويخت ، بنياد : گرفتار گرديده ، مپ 2 - و چون مرغ . . . درآويخت
( 18 ) - مپ 2 : تا آن جمله
( 19 ) - متن :
باستانه ، بنياد : پاسبان
( 20 ) - مپ 2 - بفرمود . . . بايستانيدند
( 21 ) - مپ 2 + و اسب و سلاح