خلاف قضاياى عقل مىيابم « 1 » اما « 2 » سخن گفتن آتش از امور بشرى و مقدورات انسانى نيست « 3 » ، و من سپر بينداختم و ترك مناظرهء او گرفتم « 4 » ، و كسى كه آتش او را مسخر باشد « 5 » مرا با وى « 6 » امكان مناظره نباشد . پس موبد پارسى « 7 » برخاست و راه پارس گرفت ، و قباد مزدك را معذرت كرد . مزدك به آتشگاه شد « 8 » و « 9 » گفت : من هفت شبانروز آتش را خدمت خواهم كرد . نوشروان پدر را گفت « 10 » : صواب آنست « 11 » كه چون مزدك از آتشگاه « 12 » برون آيد او را بگويى كه نوشروان را « 13 » الزام كردم « 14 » و به شفاعت « 15 » موبدان « 16 » دل او « 17 » به تو مايل « 18 » شده است « 19 » و عزم كرده است « 20 » كه به كيش تو درآيد و عذرهاى گذشته بخواهد « 21 » . مزدك « 22 » از آتشگاه بيرون آمد و به خدمت قباد رفت . قباد « 23 » حال نوشروان بگفت « 24 » . مزدك خوشدل شد و در اثناى آن حال نوشروان يكى را
هامش
( 1 ) - مپ 2 : مىبينم
( 2 ) - مپ 2 : و
( 3 ) - مپ 2 : مقدور بشر نيست
( 4 ) - مپ 2 - و من سپر بينداختم و ترك مناظرهء او گرفتم
( 5 ) - مپ 2 : مسخر او باشد ، مج : را به سخن آرد
( 6 ) - متن و مپ 2 : او
( 7 ) - مج - پارسى
( 8 ) - مپ 2 - پس موبد . . . به آتشگاه شد
( 9 ) - مپ 2 : مزدك
( 10 ) - متن و مج : گفت پدر را
( 11 ) - مپ 2 - صواب آنست
( 12 ) - مپ 2 - گاه
( 13 ) - متن + از
( 14 ) - متن : شدن ، مپ 2 : نرم شده است ، مج - را الزام كردم
( 15 ) - متن و مپ 2 و مج - به شفاعت
( 16 ) - متن و مج و مپ 2 - موبدان
( 17 ) - متن و مج - او ، بنياد : را
( 18 ) - مپ 2 : ميل
( 19 ) - مپ 2 : كرده ، بنياد : كرده است
( 20 ) - مج و بنياد - است
( 21 ) - مپ 2 : تدارك گذشته عذر خواهد ، مج : عذر گذشتهها ، بنياد : بخواهم
( 22 ) - مپ 2 + چون
( 23 ) - متن و بنياد : و او را از
( 24 ) - متن و بنياد : بازگفت